دیشب داشتم توی بخش نظرات یه وبلاگ قدیمی دنبال آدرس دوستای خوب قدیم می گشتم که بهشون سر بزنم چنان تقلایی برای این کار داشتم که انگار من از ارتباط جدید می ترسم , انگار که حتما باید همه اون افراد رو دونه به دونه چک کنم که ببینم با زندگی چطور کنار اومدن یا میان , انگار که من به یه آرمان والا وفادار بودمو حالا دارم دنبال اونایی میگردم که مثل خودم وفادار بودن تا یه جورایی یا خودمو ثابت کنم یا اونارو دور هم جمع کنم
راستی واقعا آیا من به چنین آرمانی _اگر که وجود داشت_ وفادار بودم؟
به هر حال تمام دیشبم تو نت به جستجویی گذشت که اگه نگم همش اما میشه گفت بیشترش بیحاصل بود
فکر کنم باید یه فکر دیگه واسه خودمو و این افکار فسیل شدمو و این وسیله ارتباطی قدیمی (وبلاگ و وبلاگ نویسی) بکنم
پ.ن: بهم سخت نگیرید حساب یه دلتنگی قدیمیه
اینجا اولین جایی بود که شروع کردم به نوشتن واسه همین یه جورایی حس دیگه ای بهش دارم
چیزی مثل
حس وطن
حس خوب خونه
مثل زبون مادری
مثل اولین عشق
مثل هر چیزی که تورو از خود هر روزی جدات میکنه و به خود تازه یافته ی قدیمی ات هدیه میده
پ.ن: دوباره برگشتم! ببینم میتونم دوباره بنویسم؟ (شایدم کمی متفاوت)
پ.ن2: دلم همه دوستای قدیمی رو میخواد, همه اونایی که میرفتم و میخوندمشون و لمس میکردم که دارم بالاتر میرم , دلم همه دوستای وبلاگی رو میخواد , همه اونایی که فقط وبلاگ ارضاشون میکرد