گرگ درنده


چوپان دروغگو راست میگفت:

                   تنهایی خودش گرگ درنده است!



پ.ن: از روی دیوار یه کارگاه

تصمیم های کم دوام

دوباره تصمیم گرفته بودم روزمو بدون هیچ اعصاب خوردی و بدون به زبون آوردن هیچ حرف نامناسبی به شب برسونم , اما توی این شهر فقط کافیه چن دقیقه ای رو پشت رل یه ماشین بشینی تا یه همچین تصمیمی توی همون دقیقه های اول نقش بر آب بشه و منم وقتی به خودم اومدم دیدم غر زنان دارم یه چیزایی به این و اون نسبت میدم

فقط همین یه مورد برای اعصاب خوردی و خراب شدن کامل یه روزت کافیه , باقی بقایت , جانم ... به لبم رسیده!

بیشعوری


آدم بیشعور همیشه بیشعوره , لازم نیست سرشو بکوبه به دیوار تا آدم متوجه بشه که بیشعوره! همینکه وقتی مشکلی براش پیش میاد , تو دلسوزانه و خیرخواهانه پیش میری و وقت میزاری و یه راه حلی واسه مشکلش پیدا میکنی تا زیاد متضرر نشه و اون مشتاقانه به حرفات گوش میده و دقیقا و یا کمی اینطرف و اونطرفتر همون کاری رو میکنه که تو بهش گفتی انجام میده اما بعدش میشنوی که پشت سرت گفته " فلانی فکر میکنه من نمیفهمم که داره تو مشکل من دنبال منافع خودش میگرده و میخواد از آب گل آلود واسه خودش ماهی بگیره" نشون میده که بیشعوره و اینجاست که آدم نسبت به شعور خودشم یه جوری میشه