تابستون
امسال به دنیا اومده بودن و عشق به دریا داشت دیوونه شون میکرد دو تا ماهی کوچولوی
قرمز توی برکه!
یکیشون از توانایی های مزرعه دار خیلی شنیده بود که میتونه اونارو از تو برکه
برداره و ببردشون و به دریا برسونه و اون یکی از حیوونای دیگه راجع به بارونای سیل
آسای بهار شنیده بود که یه رودخونه فصلی درست میکرد که از مسیر برکه رد میشد و
خودشو میرسوند به رودخونه اصلی و از اونجا میرسید به دریا!
ممنون از نظر لطفتون.
ادرس وبلاگم رو گذاشتم.
خوشحال مى شم اگه توضیحى دارید برام بنویسید.
و خیلى ممنون که براى همه کامنتهام جواب گذاشتید.
موفق باشید.
دوست خوب من , هر چی نباشه شما از دوستای خیلی قدیمی خودمی , درسته که آدرس بلاگتون رو الان نداشتم اما میشد با مرور کامنتای سالهای دور آدرس بانو فروردینی رو بدست آورد , تازه خوشحالم که آدرس یه دوست قدیمی یعنی طوطی بانو رو هم هنوز دارین
حافظه ام انقدر ضعیف نیست که بخواد دوستان قدیمی رو فراموش کنه
به نظرم داستان مفهومش رسا نیست.
که مزرعه دار اون رو تو تنگ اب گذاشت تو سفره هفت سین و....!؟
ممنونم دوست خوبم از اینکه وقت گذاشتی و با دقت خوندیش , از اینکه دوستانی مثل خودت باشن که ازم انتقاد کنن بیشتر خوشحال میشم تا اینکه طور دیگه ای برخورد بشه , در مورد نارسایی مفهومش هم کمی فکر کنم و هم اینکه توضیحی رو که الان دارم بعدا بهت بگم
.
.
فقط اگه ممکنه دوست خوب یه آدرس از خودت برام بزار چون آدرستو ندارم