سگ داشت با کبک توی قفس مزرعه دار از اتحاد بین حیوونا و همدلی و دوستیشون حرف میزد و کبک تقریبا باور کرده بود که حرفایی که سگ میزنه همشون بدون کم و کاست درستن , که ناگهان جغد که داشت حرفاشونو می شنید رو به سگ گفت: " ببینم تو که بیشتر طرف مزرعه داری تا طرف حیوونا , مگه تو همونی نیستی که وقتی مزرعه دار میره شکار کبک و اونارو با تیر میزنه دوان دوان میری و کبک زخمی رو از گردنش میگیری و برای مزرعه دار میاری که کارش رو بسازه؟"