مزرعه
دار چن تایی رو دعوت کرده بود به مزرعه و چون وسط روز بود معلوم بود که برای کمک
در مورد یه کاری دعوتشون کرده , سگ جوونتر مزرعه دار رو به سگ مسن تر کرد و گفت
گمونم امروز یه دلی از عزا در بیاریم! و سگ مسن تر علت رو پرسید. سگ جوون گفت توی
مزرعه قبلی که بودم هر وقت هر حیوونی اشتباه میکرد مزرعه دار اونو میکشت و معمولا
از لاشه اش چیزی هم به ما می رسید , اگه یادت باشه دیروز گاو نر با شاخش ضربه ای
به مزرعه دار زد که هر چند زخمی اش نکرد اما اونو عصبانی کرد امروز هم که می بینی
چندین نفر رو دعوت کرده , حتما برای اینکه کمکش کنن تا کارشو انجام بده!
انگار حدس سگ جوون درست بود مزرعه دار و
مهموناش , همگی با هم وارد طویله شدن و سر و صدای زیادی شروع شد بعد از تموم شدن
سر و صدا , همگی از طویله اومدن بیرون و با کمال تعجب گاو نر هم زنده اومد بیرون!
با این تفاوت که دیگه شاخی نداشت.