تشییع جنازه!

 

اتاق به هم ریخته است

ته سیگارهای نیمه سوخته

بسان انسانهای متوهم

که با گمان فراز مغزها از سرزمین خویش می روند

از زیر سیگاری بیرون ریخته اند

سردرگم و گیج!

 

پتو,

    ملافه (ملحفه)

             و شیشه خالی مشروب

بی هیچ خیال کجی

روی تختخواب دراز کشیده اند

و به ستاره های کاغذیِ سقف آویز خیره شده اند

گوشی تلفن همچنان سوت می زند

انگار که تا آخر دنیا نفس دارد

 

یکطرف شاملو افتاده است

یکطرف فروغ

و بین اینها

دفترچه ای است که از هر کدام رو نویسی می کند

 

آهنگ ملایمی

که روی تکرار تنظیم شده است

خواننده را از پا انداخته

 

بک استکان نیمه پر

              یک فندک

                     (یک عکس)

                              و یک کرور خاطره

بالای سر کسی که درازکش روی زمین است ایستاده اند

انگار که مراسم تشییع جنازه ای است خلوت

کسی که تمام عالم رهایش کرده اند!

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد