بعضی از آدما عادت کردن که توی هر کاری دنبال مقصر بگردن حتی اگه مطمئن باشن که دلیل اصلی شکست و به کام نرسیدن اون مساله خودشونن
انگار که مقصر قلمداد کردن یکی دیگه تسکینی باشه برای درداش و یا کمی از بار شکستش کم کنه با اینکه خودش میدونه و مطمئنه که مقصر کسی نیست جز خودش! اما بازم دنبال مقصر میگرده , انگار عادت کرده که همیشه یکی دیگه رو مقصر نشون بده انگار که مقصر بودن یکی دیگه از نظر روحی و روانی بهش کمک میکنه انگار که نگاه مردم اصلی ترین مساله ای هست که توی زندگی داره و با مقصر نشون دادن یکی دیگه معلوم نیست داره کی رو گول میزنه؟ این مساله حتی مضحک ترین و پیش پا افتاده ترین مساله هاشونم هست مثلا طرف سرما خورده و بعد متوجه میشه که یکی از اطرافیان هم چن روز پیش سرما خورده بوده و حالا بهتر شده , در این حالت زود انگشت اتهام رو برمیگردونه به سمت اون و برای سرماخوردگی خودش اونو مقصر عنوان میکنه و بعد هی بد و بیراه میگه که فلانی به من سرایت داد وگرنه من سرما نمیخوردم!
انگار که این آدم اصلا و ابدا سرما نمیخورد و اگه سرما خورده دلیلش فقط و فقط سرایت دادن یکی دیگه است