۴



4yil geҫdi  

پدرم قند خون داشت , چربی (اعم از تری گلیسیرید و کلسترول) دایما اذیتش میکردن , فشار خونش بالا بود , قلبش ناراحت بود و .....

همه اینا دست به دست هم میدادن که همیشه تو رژیم باشه و در مورد تغذیه اش به کمترین حد قناعت کنه و از خیلی چیزا چشم بپوشه , تنها چیزی که میتونست با خیال راحت و تا جایی که دلش میخواست بخوره "آب" بود , مخصوصا که از به خاطر قند خون و چربی همیشه خدا , عطش بود و لباش خشک میشدن
وقتی آب میخورد انگار تشنگی من فروکش کنه , از آب خوردنش لذت میبردم که چه با اشتها می نوشید تا اینکه.....

.

.

.

تا اینکه کلیه هاش از کار افتادن و دیگه چیزی رو نمیتونست با اشتها و تا حد سیری بخوره و همین ها انقدر تحلیلش دادن تا اینکه چهار سال پیش در یه همچین شبی مارو تنها گذاشت و  خودش از رنج این دنیا راحت شد


پ.ن: بدون تو این روزگار سخت میگذرد و هر روز سخت تر هم می شود

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد