مقدمه:
توی هر نقطه از این کره خاکی جنگهایی بوده و هست و احتمالا خواهد بود و توی هر جنگی یه طرف شکست خورده و یه طرف پیروز بوده و هر طرفی که شکست خورده چون نیروهاش کشته شدن غمگین و سوگوار بوده و هر طرفی که پیروز بوده با وجود کشته شدن تعدادی از نیروهاش به علت پیروزی کلی که به دست آوردن خوشحال و شادمان بودن و جشن و سرور و رقص و شادی داشتن
هر قوم شکست خورده ای قسمتی از نیروهاش و گاهی قسمتی از مردمش رو اعم از زن و مرد به اسارت داده و هر قوم پیروزی اسرایی داشته که به نسبت فرهنگ رایج در اون منطقه و متناسب با میزان کینه ای که بین دو طرف بوده با اسراش برخورد میکرده , هر قوم شکست خورده ای غنایمی رو اعم از مال و سرزمین و دسترنج و طلا و جواهر زنان و ... از دست میداده و هر قوم پیروزی غنایمی رو به دست میاورده , و چون تاریخ رو قوم غالب می نویسه (و البته قشر فرهنگی اون قوم) از شدت وحشی گری که در ذات جنگ هست و احتمالا از طرف نیروهای خودشون اعمال شده کم میکنه و خودشو برحق نشون میده و از پیروزی خودش به عنوان یه حماسه و یا واقعه بزرگ و به یادماندنی و اثرگذار یاد میکنه و طرف شکست خورده رو به عنوان یه جور تبهکار یا قوم منحرف یا هر صفت منفی که در اون دوره از زمان مهم باشه نسبت میده و معرفی میکنه و این میشه که تاریخ همیشه زشتی کمتری از واقعیت در خودش داره
تروی:
فیلم تروی رو نمیدونم کسی دیده یا نه؟ ولی میخوام مختصری از اون رو اینجا نقل کنم
تروی یه سرزمین بوده که انگار در نزدیکیه یونان بوده و دوتا همسایه علی
رغم تمام مسایلی که بینشون بوده داشتن در صلح و صفا زندگی میکردن و فقط
مواظب بودن که به حد و حدود اون یکی تجاوز نکنن که موجبات ناراحتی خودشون
و اونا رو فراهم نکنن تا اینکه پسر کوچیکتره شاه تروی گویا برای مسافرت
میره به کشور همسایه , و اونجا با دختر برادرزاده اونجا یه قضیه عشقی پیش
میاد و عاشق معشوق میشن و چون پیش بینی میکردن که این وصلت احتمالا صورت
نمیگیره و خیلیا سنگ جلوی پاشون میندازن , خودشون مساله رو حل میکنن پسره
اون دختر رو با خودش میاره به کشور خودشون و این میشه آغاز یه جنگ که بین
دو کشور شروع میشه
تو این جنگ دو چهره برجسته داریم که یکیش آکیلیس از کشور یونان و یکی
دیگه هکتور از کشور تروی هست که هر دو شخصیت های برجسته ای هستن
آکیلیس چهره ای است که علی رغم اینکه با فرمانروای یونان مشکل داره و اونو قبولش نداره ولی توی جنگ حضور داره و برخلاف چهره فرمانروا که یه چهره منفور و زورگو معرفی شده یه چهره معقول و منطقی تر نشون داده شده , منتها با این تبصره که اون یه سربازه! از طرف دیگه شاه تروی کسیه که به شدت دنیا دیده و سرد و گرم چشیده است و آدم درست و منطقی است که هکتور که پسر بزرگتر اونه رو به شدت تایید میکنه و در موردش در یه صحنه ای میگه که هیچ فرمانروایی پسری مثله تو نداشته و نخواهد داشت
این دوتا یعنی آکیلیس و هکتور نماد دو طرف هستن و جنگ در واقع جنگ بین اینهاست تا جنگ دو کشور , یعنی شکست هر کودوم از اونا شکست سرزمینشون رو نشون میده و رقم خواهد زد
در اینجا می بینیم که یکی از دو طرف جنگ لزوما نباید بد باشه هر چند که
فرمانروای یونان بد بود اینو به این خاطر گفتم که بگم گاهی دو طرف یه دعوا
لزوما آدمای بدی نیستن ولی به علت اینکه یه اختلاف نظری بینشون پیش اومده
از حالت عادی خارج شدن و هر آدمی که از حالت عادی خارج بشه هیچوقت به طور
معمول و معقول و منطقی برخورد نمیکنه
خلاصه اینکه بعد از کش و قوسهایی که در طی جنگ پیش میاد , هکتور می
میره و آکیلیس بر خلاف عرف رایج اون زمان , جنازه هکتور رو روی زمین میکشه
و با خودش میبره و احترامی براش قایل نمیشه و حتی حق داشتن جنازه رو هم از
تروی میگیره و این نیست مگر کشته شدن پسر عموی کوچکترش در اثر یه اشتباه
که توسط هکتور کشته شده و باعث اصلی اون کسی نبوده جز خودش و چون آکیلیس
اونو خیلی دوست داشته یه نفرت عمیق درش ایجاد میشه که باعث بروز چنین
رفتاری از سوی اون میشه
اگه بخوایم با معیارهای این زمانی بخوایم بگیم در واقع آکیلیس کسی نبوده که صاحب چنین مرامی بوده باشه و به قول خودمون آدم با معرفتی بوده و مرام پهلوانی رو تا حد زیادی داشته و رعایت میکرده و دست کم میشه گفت که اینقدر نامرد نبوده
اینجا لازمه بگم که در حین این جنگ آکیلیس دختر عموی هکتور رو از یکی از معابد اسیر میگیره و چون اون رو در چادر خودش نگه داشته بود کم کم عاشق اون میشه و شیفته اش میشه ولی چون در حال جنگ بودن کاریش نمیشد کرد
دست آخر چون تروی مقاومت خوبی از خودش نشون داد و اجازه فتح کشورش رو
به یونان نداد و چون لشگر کشی در اون سطح هزینه زیادی برای یونان داشت و
بعد از اتفاقاتی که افتاد و آکیلیس دیگه از جنگ دلسرد شده بود یونانی ها
تقریبا عقب نشینی کردن و در این هنگام بود که در بین تروجان ها شادمانی از
پیروزی برقرار شد
در آخرین لحظات آکیلیس تصمیم به انتقام میگیره و یه اسب چوبی رو که توش بهترین افرادش رو مخفی کرده بوده به عنوان یه یادگار به تروی تقدیم میکنه که اونا هم اون اسب رو به داخل قلعه میبرن و بعد از شادمانی و رقص و بزن و بکوب وقتی که همه میخوابن , آکیلیس و دوستانش از داخل این اسب بیرون میان و اونارو غافلگیر میکنن و اینطور میشه که جنگ با شکست تروی و کشته شدن آکیلیس توسط برادر کوچیک هکتور به پایان میرسه و دست آخر فرمانروای یونان مردم باقیمونده از تروی رو هم به عنوان برده و اسیر با خودش میبره
مقدمه دوم:
آیا رسم و رسومات جنگی در بین منطقه خاورمیانه امروزی در زمان امام حسین چطور بوده؟ یادمه که یکی از همسران امام حسین شهربانو بودن که گویا دختر شاه ایران بوده و که بعد از جنگ ایران و اعراب به عنوان برده در بازار کوفه یا مدینه میخواستن به فروش برسوننش
آیا اعراب جاهلی اون زمان که تازه کمی از ایمان آوردنشون میگذشت و چندان هم از اون تفکر جاهلی و اون حال و هوای جاهلی دور نشده بودن در اون سرزمین خشک و بی آب و علف (عربستان و اطرافش) وقتی در جنگی پیروز میشدن چه رفتاری میکردن؟ بیشتر دنبال چی بودن؟
چه جور غنایمی رو دوست داشتن ؟ آیا براشون وسعت سرزمین ( اونم سرزمینی که فقط صحرا بود و بیابون )براشون اهمیت داشت؟ یا نه دنبال غنایمی مثله کنیز و نوکر و طلا و جواهر و مال و اموال بودن؟ ( اونم کنیزی که حتی در خود اسلام هم , برای خوشی صاحبش هست و همبستری با کنیز برای اربابش مجازه و هیچگونه تجاوزی محسوب نمیشه)
کربلا:
یه عده به رهبری کسی به نام حسین بن علی که مخالف خلیفه وقت بودن و نمیخواستن که باهاش بیعت کنن قصد سفر به کوفه رو که از قضا مرکز خلافت پدرش بوده و اونجا طرفداران بیشتری داشتن رو میکنن در آغاز این سفر به حج میرن و در ماه محرم الحرام که هیچ عربی شمشیر به کمر نمی بست با شمشیر بسته به کمر به حج میرن و از اونجا راهی دیار کوفه میشن
حسین بن علی پیشاپیش کسایی رو برای بررسی وضع کوفه و جمع آوری سپاهی از اونجا به این شهر میفرسته و نه تنها انتظارات پیش بینی شده بر آورده نمیشه بلکه فرستاده ها هم کشته میشن
حسین بن علی و سپاهش در طول راه که بیشترش رو طی کرده بودن و دیگه نزدیک کوفه هم رسیده بودن به این نتیجه میرسن که از اینجا رونده و از اونجا مونده شدن
در نزدیکی کوفه سپاهی از طرف خلیفه وقت به استقبالشون میاد که ببینه اونا چه قصدی دارن و وقتی از قصد اونا آگاه میشه در همونجا جلوی هم صف آرایی میکنن و جنگ در شرف آغازه
در این حین حسین بن علی به عنوان فرمانده سپاه به سپاهش میگه که در اینجا قراره جنگی رخ بده و هر کسی که عذری داره میتونه از همینجا برگرده , در این زمان خیلی از نیروهاش شبانه ترکش میکنن و فقط چندین نفر از یارانش باقی می مونن
جنگ شروع میشه و نتیجه از اول معلومه که ارتش پرشمارتر به راحتی میتونه که ارتش کم شمارتر رو شکست بده و همین اتفاق هم میفته
مطابق معمول اون زمان عرب , مال و اموال قوم شکست خورده به عنوان غنایم به یغما میره و بقیه اگه نخوایم بگیم که به عنوان کنیز و نوکر , به راحتی میتونیم بگیم که به عنوان اسیر به اسارت میرن و بازم همون میزان نفرتی که قبلا هم گفتیم و بازم همون شرایط و فرهنگ رایج باعث میشه که قوم پیروز سر کشته شدگان قوم شکست خورده رو ببرن و به عنوان درس عبرتی برای ترسوندن کسایی که به نحوی با حکومت وقت مشکل دارن در شهر بگردونن و اسرا رو هم همراه اونا بگردونن و طبیعی هم هست که به جشن و شادمانی و احتمالا رقص هم مشغول بشن که حالا یا به میل خودشون بوده و یا به اجبار
در اینجا چیزی که جالبه ارتباطهای افراد طرفین دعوا قبل از بروز این جنگ هست که بیشتر جلب توجه میکنه و اون اینکه بیشتر اونها در جنگ های قبلی در کنار هم در یه جبهه جنگیدن و برای پیروزی یه هدف تلاش کردن , بیشتر اونا با هم قوم و خویش بودن و حالا بینشون شکاف افتاده , حتی اگه قضیه امان نامه یادتون باشه ... , بیشتر اونا یا خودشون یا پدرهاشون کسایی بودن که به خاطر خدماتشون به اسلام شهره بودن و پیامبر حتی در مورد بعضی هاشون تعریفات و دعاهایی هم داشته مثله پدر سعد بن ابی وقاص و .....
حالا من به عنوان یه آدم , فارغ از گرایش ها و اعتقادات دینی و باوری , میخوام بدونم که چه تفاوتی بین تروی و کربلا هست؟ اگه بعد دوست داشتن و اعتقاد رو کنار بگذاریم چطور میتونیم بینشون قضاوت کنیم و با چه معیاری و چطور میتونیم بگیم که کودوم حق بودن و کودوم ناحق؟
از کجا بفهمیم و بدونیم که جنگ , جنگ قدرت نیست؟ یا جنگ شرافت؟ و یا از کجا بفهمیم که این جنگ ناشی از یه سوتفاهم , یا یه اشتباه کوچیک از سوی یکی از طرفین نبوده؟
پ.ن: اشتباه نکنین من قصد هیچ توهینی رو ندارم و قصد هم ندارم که یه حماسه یا یه نهضت رو کوچیک کنم یا.... فقط میخوام تفاوت ها رو بدونم
پ.ن: اگه دوستان ناراحت نشن دوست دارم که کامنتهای این پست رو تا چن روز تایید نکنم و بعدا تاییدشون کنم و اگه لازم باشه و یا اگه بتونم به بعضی از کامنتها جواب خواهم داد
منظورم از حسن انجام کار دقیقا خط پایینش هست!
بنظرم شکست یا پیروزی مهم نیست مهم هدفی بالاتره!!
در مورد برخورد با اسرا هم که می گید الان ایران خودمون هم .... خب بهتره اینجوری بحث نکنین و ایران رو به عنوان یه نمونه درست از انجام امور نبینین. کی میگکه اینجا داره اسلام درست اجرا می شه !! اونم با این اوضاع حکومت و سران اش .... اما در زمان پیامبر هیچ وقت با اسرا این برخورد نمی شد و اون ملاک ما باید باشه . در ضمن می شه با مرور تاریخ و حوادث به خوبی دید که در هر زمان امام اون عصر بهتری کار رو انجام داده اما باید کاملا مسلط بود به اون تاریخ و روایت اون زمان تا بشه بحث کرد که من متاسفانه نیستم ولی برای خودم این موضوع رو در چند مورد کسی باز کرد و ...
راستی یه ویژگی از اعراب رو که خیلی نمود داره یم خواستم بگم براتون... شاید بشه گفت بیشتر عربها این طوری هستند که در قالب قبایل و گروه هاشون، عادت دارن که تنها یک نفر (و فقط و فقط یک نفر) فکر کنه و تصمیم بگیره و بقیه فقط (فقط و فقط) اطاعت کنند. و اساسا عادت به فکر کردن و تصمیم گرفتن شخصی ندارن !!!! برای همینه که لازمه اصلا یکی که راه درست تر رو می دونه قدرتی داشته باشه تا هدایت شون کنه.
من اعتقادی ندارم که ایران یه نمونه درست از انجام اموره
ولی ما ادعا داریم که بهترین مسلمانان جهان هستیم ادعا داریم که رهبری کل مسلمین با ماست و کلی ادعای دیگه هم داریم که تمام این حرفها و ادعاها کلی مسئولیت با خودش میاره
در مورد رعایت اسرا در دوره پیامبر هم قبول دارم که ایشون بهتر عمل میکردن ولی چیزی از کلیت ماجرا در مورد غنایم و کنیز و نوکر و این جور مسایل عوض نمیشه چون تو دوره ایشونم کنیز و نوکر بوده که توی هر خونه ای وجود داشته حتی تو خونه خود پیامبر
غنایم هم که نگفته پیداست که بایستی می بود چون پیغمبر هر چقدرم که میتونست که عرب اون زمان رو عوض کنه نمیتونست که این همه تغییر رو یکجا و بطور همزمان انجام بده
مخصوصا با اون عربهایی که معده شون عادت کرده بوده به غنایم جنگی
اما شما دو گروه رو در نظر بگیرید که (برای رسوندن مطلب هر دو رو بزرگنمایی می کنم) یه گروه آدم کش و دزد و ... و گروه دیگه به فرض بهترین ادم های ممکن. و فرض کنید برای پس گرفتن اموال دزدی و تموم کردن ظلمی که طرف اول کردن، گروه دوم (ادم خوبا) با اونها وارد جنگ بشن. فرض کنید ادم خوبا به خاطر تنفری که از اونها دارن به شکل خیلی بدی هم اونها رو بکشن و در این بین ادم خوبای زیادی هم کشته می شن. حالا اگه بخوایم نتیجه رو مقایسه کنیم و ببینیم، به نظرتون درسته که بخوایم روی نوع جنگ و طرز کشته شدن ادمها و علت دزد شدن اون ادم بدها و ... بحث کنیم . خب اصلا به فرض ایراداتی در این جنگ به ادم خوبا هم وارد باشه اما اصل موضوع اینه که هدف از این جنگ و از بین بردن ظلم و تجاوز ها کار درستی بوده ! غیر از اینه ؟
ببین تازه نفس عزیز
یه دوستی داشتم که وقتی تازه فارغ التحصیل شده بود برای اینکه بین دوستان کلاس بزاره همیشه یه جمله ای رو میگفت و اون این بود:
فرایند مهم نیست این نتیجه است که مهمه
ولی من با این جمله مشکل داشته و دارم به نظر من گاهی فرایند مهمتر از نتیجه است و به نظرم اگه امام حسینی بوده راه افتاده که بره به کربلا , بیشتر این حرف مد نظرش بوده که فرایند مهمه نه نتیجه
هر چند اگر نتیجه ای هم داشت بهتر و نور علی نور میشد ولی حقیقت اینه که فرایند رو به نتیجه ترجیه داده
فکر کنم فکر کردن به این دو تا جمله و مقایسه شون و گاهی شرایطی که به وجود میاد تا ببینیم که کودوم در اولویته بهترین جواب برای این کامنت و گاهی برای موارد مشابه باشه
تروی تنها به خاطر عشقی که منحصر به یک فرده شروع شد. برای زیر پا گذاشتن یه قانون فقط برای رسیدن یه فرد به هدف اش که هیچ سود و ضرری برای دیگران نداشت. اما اینجا موضوع شخص نیست که اگر بود هیچ فرقی با اون نداشت. اون خودخواهی بود و این از خودگذشتگی.
می دونید فکر می کنیم در کلیت قضیه با هم توافق داشته باشیم . شاید منظور ایراد گرفتن از نوع برخورد با نوع جنگ و برخورد ها باشه . یعنی خب مسلما در هر جنگی حشونت هایی هست که برای هر طرف ، عمل طرف مقابل همیشه دردناک و غیرقابل تحمل می شه و ازش به بدی یاد می کنه در حالیکه طرف خودش هم همین کارو با اونها کرده !
شاید اگه نگیم خودخواهی بهتر باشه
هر دومون میدونیم که اینجور مسایل بهانه هایی هستن برای شروع یه همچین جنگهایی
اما وقتی میگی که اینجا موضوع شخص نیست و انگیزه چیزی فراتر از اونه که یه نفر قدرت رو به دست بگیره و وقتی میگی که انگیزه دادن چیزی به مردمه که اونارو نجات بده آدم یاد این مساله میفته که آیا خود این مردم هم اون چیز رو میخوان یا نه؟ اصلا نیازی بهش داشتن یا نه؟ اصلا درکش میکردن یا نه؟ اصلا برای افرادی با اون روحیات و شناختی که ما از اونا داریم داشتن چنین چیزی(آزادی) رو نیاز داشتن ؟ یا حس میکردن؟ یا براشون ملموس بود؟ یا اصلا چنین چیزی میتونسته که براشون مفید باشه به طوری که برای دیگرون مضر نباشه؟
در کل منظورم اینه که جنبه چنین چیزی رو داشتن یا نه ؟ نیاز داشتن یا نه؟ امام حسین بایست به عنوان یه لیدر این نیازسنجی رو انجام میداد باید مردمش رومیشناخت باید از نیازهاشون آگاهشون میکرد
ببین من اگه الان یه هواپیمای جنگی داشته باشم به نظرت چطور میشه؟
اماااا موضوع واقعا هدفاصلی از یک جنگه و حق و ناحق بودنش . اینکه جون این عده برای چی به خطر افتاده. شاید نتیجه این جنگ می تونست به قدرت رسیدن هم باشه اما مسلما اون هدف نبوده و فقط یک نتیجه طبیعی اون جنگ بوده. مثل همین حالا زمان خودمون. نتیجه این همه دادخواهی و کشتار اگر نتیجه بده به حکومت رسیدن ِ یه فرده اما هدف چیه ؟ فقط روی کار اومدن اون ادم نیست . موضوع به جریان انداحتن روشهای درست اداره جامعه است. ایجاد ارامش به دور از ظلم.
اینو باهات موافقم که نتیجه اصلی این جنگ میتونست یه چیزی فراتر از به قدرت رسیدن باشه
میدونم که اینجا مساله پیروزی یه ایدئولوژیه
ممنون برای شروع این بحث. راستش خیلی ذهنم رو درگیر کرده . البته این موضوع واسه حالا نیست . پیش از این هم بهش فکر کرده بودم. به خیلی چیزای این جنگ. مثلا وقتی از بریدن سر امام صحبت می شه و روضه هایی که در این موضوع گفته می شه. خب واسه مایی که چنین کشتاری برامون عجیبه خیلی دردناک و بی رحمانه است. اما حتما می دونید که این نوع کشتار در جنگهای اون دوره عادی بوده و سر از تن جدا کردن شیوه رایج در جنگها بوده و یا همون موضوعی که در رابطه به اسرا اشاره کردید.
خواهش میکنم
برای منم این فکر کردن به این موضوع تازگی نداره
منظور منم همینه که نباید رفتارهای حاکم در جنگ در اون دوره رو با امروز یا با یه رفتار ایده آل مقایسه کرد و بعدش نظر داد که خیلی وحشیانه است یا ددمنشانه است یا خیلی وحشتناکه , این رفتار و حتی رفتارهای بدتر از این هم معمول اون دوره از تاریخه و معمول برای اون مردم
و کسایی که قیام میکردن یا مخالفتی با حکومت های وقت داشتن تمام این موارد رو در نظر میگرفتن که ممکنه چه بلایی سر خودشون و خونوادشون و اطرافیانشون بیاد
این کامنت زیاد ربطی به نوشه تون نداره فقط در ادامه حرفام می نویسم.
اونهایی که ادعای قرآن و اسلام رو دارن تا این حد بدنامش کردن.هر کی یه جور داره به نفع خودش سوء استفاده می کنه،و خیلی هامون رو بدبین کردن،من طرفدار هیچ کدوم نیستم،طرفدار صد در صد این یکی طرف هم نیستم.ولی حتی 0% هم طرفدار اون یکی نیستم.
فتواهایی که وهابی ها گاه گاهی میدن رو حتماً تا حالا شنیدین و خوندین! فاجعه ست! فاجعه!
من حتی اگه دلیل منطقی نداشته باشم هم نمیتونم طرفدار گذشته ای باشم که اونا طرفدارش هستن.
نمونه ای از فتواهاشون!!!
http://www.valiasr-aj.com/fa/list.php?bank=shobheh
ببین من رو سرم شاخ ندارم؟
لینک جالبی بود ممنون
اینا مال دوران بدوی هستن دیدی گاهی تلویزیون یا رسانه های دیگه خبر میدن که یه قوم و قبیله ای توی فلان نقطه جهان پیدا شده که همه از دیدن رفتاراشون تعجب میکنن اینا از اون دسته ان منتها نیازی به زحمت کشفشون نیست
در مورد قدرت حرفتون درست ـه ولی منظور من این بود که اصل هدف امام حسین قدرت نبود، در مقابل عرب جاهل اون زمان مگه جز قدرت هم گزینه ی دیگه ای بود؟ امام حسین با منطق می تونست سر به راهشون کنـه؟( که البته فکر می کنم قبل از جنگ هم تا حدی سعی ا ش رو کرد و نشد)
بخاطر حفظ اسلام مجبور بود از راه بدست آوردن قدرت به هدف اصلیش برسه.
میدونی به نظر من یه واقعیتی هست که باید خواسته یا ناخواسته بپذیریمش و اون اینکه هیچ یک از امامان به اندازه خود پیامبر زیرک و باهوش و با زکاوت و موقعیت شناس و دقیق و .... نبودن
وگرنه حضرت محمد تمام این کارا رو از صفر شروع کرد و به یه جایی رسوند
شایدم حرف من اشتباه بوده باشه ولی من اعتقاد دارم که حضرت محمد یه سر و گردن حتی از امامان هم سر بوده
شاید بگی که شرایط زمانی در اون دوره فرق داشته که بنا به مقتضای زمان عمل کرده ولی من میگم که احتمالا میتونسته به طریقی که بهتر از این هم بوده باشه عمل کنه
هر چند این فقط یه احتماله
شروع جنگ هم اصلاً به نظرم مهم نیست، اون قانونی که میگین مگه نمی تونه اشتباه باشه؟ شکستن بعضی قانون ها و عرفها نه تنها کار اشتباهی نیست که به شدت هم خوب ـه و جرأت و لیاقت میخواد.( اگه بخوام مثال امروزی بزنم بحث س....ی.اسی میشه که جاش نیست)
بله قبول دارم که گاهی وقتا سنت شکنی به شدت خوبه و مفید هم هست
اما به یاد داشته باش خیلی نزدیک و کمی قبل از امام حسین , پیامبری بوده که با اینکه بیشتر بنیادهای فکری و رفتاری عرب رو تغییر داده ولی کاری به این ماههای حرام نداشته
شاید هم برای اینکه این عرب به قول شما جاهل , حداقل خودش برای خودش یه محدودیتی قایل بوده که توی دو یا سه ماه از سال جنگ نکنه , پیامبر از این بابت روی این ماههای حرام هم صحه گذاشته باشه اونوقت فکرشو بکن نوه خودش بیاد این سنت رو بشکنه؟!!!!!
منظور من از متفاوت بودن دو دسته، تفاوت کل گروه نبود، منظورم همون بزرگای دو طرف بود، که تفاوت زیادشون رو خود شما هم قبول دارین.
عرب هر چی هم پیشرفت کنه به پای امام ها که نمی شد برسه!و پیشرفتشون اونم توی چند قرن پیش به شدت شک دارم!
من که توی ذهنم حساب امامها و خانوادشون رو از بقیه عرب به کل جدا کردم.
شاید هم این بر میگرده به دیدگاه من به عربها، نمی دونم دوستِ عرب داشتین یا نه؟ من یکی دو سال پیش چندین بار رفتم isalm chat که اکثراً عرب ها میان اونجا، با همون انگلیسی دست و پا شکسته و نیمچه شناختی که بهشون پیدا کردم ...
دیدم واقعاً دیگه حساب جاهلیت اون زمونشون رو نمی شه کرد،مخ آدم سوت میکشه از تصور جهالتشون!
عجب!!
نه قربان بنده افتخارشو نداشتم که با عرب جماعت همکلام بشم
منم متوجه شدم که منظورت از تفاوت , متفاوت بودن بزرگای دو گروه بوده ولی به نوعی تمامی صحابه امام حسین و شاید هم به همین تعداد , توی سپاه مقابل آدم برجسته بوده که با عرب عوام دوره خودش فرق داشته , تمام این آدما از دو طرف به نوعی درکشون از اطرافیان خودشون کمی بالاتر بوده , حداقلش اینه که یه تفکر مدیریتی داشتن که اونا از بقیه سر بودن
شاید آغاز این جنگها شبیه هم بوده باشه تا حدودی!
اما مهم حسن انجام کار هست!
اگر خاطراتشون ثبت شده بخاطره جان فشانیا و از خود گذشتگی هاشونه! بخاطر هوش و زکاوت و ... هست...
نمی تونی بگی کدوم حق هست و کم نا حق!
هر کدوم به نوبه خودش باید اتفاق میفتاده! برای اثبات عشق!
اما منظورم عشق خاکی نیست!
تا منظورت از حسن انجام کار چی باشه؟
شکست یا پیروزی؟
شکست با معیارهای عامه یا پیروزی با معیارهای عامه؟
یا هر کودوم از اونا با معیارهای خاص تعریف نشده
اما با وجود یه جور عشق این وسط موافقم
در مورد اینکه گفتین دوست داشتن و اعتقاد و .. رو کنار بذاریم و قضاوت کنیم باید بگم محال ــه
حتی اگه با یه برنامه کامپیوتری هم قرار باشه قضاوت کنیم باید توی نوشتن اون برنامه یه سری کارها رو حق و یه سری کارها رو ناحق تعریف کنیم که اونم باز بر می گرده به طرز فکر برنامه نویس(ها)
اگه حتی فقط یه کم در مورد اینکه امامان از نظر اخلاقی انسانهای والایی بودن اعتقاد داشته باشیم، می تونیم یه قضاوت تقریبی هم به نفع اونا انجام بدیم که هر چند نتونیم بقیه رو توجیه کنیم حداقلش خودمون از شک در بیاییم تا حدودی.یعنی همین حالتی که من الان دارم(درسته نمی تونم دلیل منطقی بیارم زیاد،ولی برای خودم تا حدی حل شده این مورد، هر چند موارد حل نشده شرعی خیلی زیادی دارم )
میدونم محاله چون ما با این اعتقادات و مراسمات و حرف و حدیث ها بزرگ شدیم ولی حداقلش اینه که می تونیم که سعی کنیم
باید سعی کنیم که منصفانه برخورد کنیم و منصفانه قضاوت کنیم
چون قضاوت متعصبانه باعث میشه که بیننده ای که از بیرون داره نیگا میکنه تحت تاثیر قضاوت متعصبانه ما , در راستی و درستی اونا شک داشته باشن و بطور کامل و قلبی قبول نکنن
مگه ما اعتقاد نداریم که اونا آدمای والایی بودن و نقصی تو کارشون نبوده پس جانبداری ما هیچ سودی نداره که بلکه موضوع رو خرابتر میکنه رفتار اونا به خودی خودش میتونه اونارو در چشم همه مقبول نشون بده
تروی و کربلا از نظر من حداقل از یه جهت قابل قیاس نیستن، جنگ اونها؛جنگی بوده بین دو دسته آدم نسبتاً مشابه، توی کربلا جنگ بین دو دسته ای بوده که خیلی با هم فرق داشتن، عرب الان فرهنگ و درکش اینی ــه که میبینیم،وای به حال چند قرن پیششون. حتی اگه فقط چند درصد نامردی های اونها در مورد برخورد با بچه ها درست باشه، من حق رو صد در صد به این یکی طرف بدیم. (هر چند وسط دعوا نرخ تعیین نمی کنن ولی ما انسانیم نه حیوان و اگه انسانی حتی در برخورد با بچه ها هم نتونه خوی درندگیش رو کنترل کنه دیگه انسان نیست پس ادامه ی بحث در موردش بی معنی ــه)
من این اراجیف رو که بعضی ها برای در آوردن اشک یه عده میگن اصلاً قبول ندارم( اونم با اون حالت مسخره و ذکر همه ی جزئیات که محال ــه ثبت شده باشه توی تاریخ! و اینکه سال به سال هم بیشتر و دقیق تر میشه این ناله نامه ها!)
ولی همون شناخت نسبی و سطحی میگه که در بد بینانه ترین حالت هم حق رو به امام حسین بدم
ببین دوست عزیز
من قبول دارم که در تروی جنگ بین دو دسته نسبتا مشابه بوده ولی اینکه در کربلا جنگ بین دو دسته کاملا متفاوت بوده چیزیه که من و تو نمیتونیم بگیم که بوده یا نه؟!! وقتی ما داریم میگیم که دو دسته کاملا متفاوت به نظرم شاید کمی اشتباه بکنیم چون همونطور که در خود متن هم نوشتم اونا کسایی بودن که رابطه خانوادگی با هم داشتن و کسایی بودن که شاید دقیقا در جنگ قبل از اون در یه جبهه با هم جنگیدن وقتی دایی عباس براش امان نامه میاره یعنی نزدیکی نسبت خانوادگی رو میتونی ببینی یا وقتی توی یکی از غزوات ابی وقاص از خودش رشادت نشون میده پیامبر بهش میگه که خداوند شمشیر تورو همیشه در جهت جریان اسلام به چرخش در بیاره و سعد پسر همون پدره
در مورد اینکه عرب اون زمان هم عرب جاهلی بوده قبول دارم ولی این شامل هر دو طرف جبهه بوده حالا گیرم که امام حسین و خانواده شو از این قضیه مستثنا کنیم به نظرت بقیه نیروهای اما از کجا اومده بودن؟ از آسمون که نیومده بودن همون عرب بودن
اگه قبول کنیم که اونا یعنی نیروهای امام حسین در طول زمان اصلاح شدن باید بپذیریم که عربهای طرف مقابل هم در طول زمان اصلاح شدن
اما در مورد اراجیفی که به قول خودت هر سال وقایع عاشورا رو دقیق تر از سال قبل توصیف میکنه منم باهات موافقم
از یه جهاتی با کلیت حرفهاتون موافقم و از جهاتی نه.
هر کسی و هر گروهی واسه خودش یه سری دیدگاههایی داره که با اون رفتارهاش رو توجیه می کنه و جنگ هم جدا از این مسئله نیست.
من نه اونقدر مذهبی ام که بگم بحث توی این مورد گناه ــه و نه اونقدر فارغ از اعتقاد که مقایسه کاملاً بی طرفانه انجام بدم.
هر چی هم بخوام بنویسم باز از علاقه م به امامها تأثیر خواهد گرفت ولی یه مواردی هست که حتی در حالت بی طرف هم منُ سوق میده به همین سمت.از جمله شناخت نسبی و تصور قبلی از شخصیت امام حسین و همراهانش. امامان تا جایی که بهمون گفتن خیلی با گذشت تر از این حرفا بودن که بخاطر سوء تفاهم یا اشتباه کوچیک جر و بحث کنن چه برسه به جنگ.(البته شاید بگین همه ی اینا رو مورخ ها نوشتن که هر کدوم گرایش خاصی داشتن و کسی ندیده،درسته ولی به هر حال 100% هم درست نباشه تنها منبع ما از قرن ها پیش ــه)
جنگ قدرت هم بعیده باشه، که اگه بود باید در مورد اکثر امامان این واقعه با این شدت تکرار می شد برای بدست آوردن قدرت.
این مساله انقدرا هم کوچیک نبوده مساله خلافت بر مسلمین بوده و وقتی میگم خلافت منظورم دقیقا حکومت نیست بلکه نوعی در دست داشتن رهبری دینی اونا بوده که منحرف نشن و اینجاست که آدم دچار مشکل میشه اگه دین از سیاست جدا باشه این مساله که امام حسین سعی داشته خلافت رو در دست داشته باشه تا دین جدش دچار تحریف نشه به صورت صد در صد و حتی چیزی بیشتر از اون حق داشته اما وقتی دین ما از سیاست ما جدا نیست و سیاست یعنی همون قدرت و حکومت بر آدمهایی که با اون شریعت یا اون فرهنگ و توی اون جامعه زندگی میکنن یعنی اینکه امام حسین هم دنبال قدرت بوده که این مساله یه کمی این قضیه رو بغرنج میکنه و تفکیک بعضی مسایل در هم تنیده رو مشکلتر از پیش
در مورد فیلم اولش یه مسئله بی ربط با اصل مطلب بگم که من دیدم تروی رو، ولی از اونجا که خیلی اهل فیلمم(!! ) دقیق یادم نمونده،فقط یادم بود یه بازیگر خیلی معروف داشت که تیپش برام توی اون لباسای خاص جالب بود، نمی دونم چرا حس کردم مل گیبسون بوده( احتمالاً با یه فیلم دیگه تو همین مایه ها قاطی کردم) ولی تو گوگل زدم اسم فیلم رو، دیدم براد پیت بوده نه مل گیبسون D:
خب خوبه که این مساله روشن شد وگرنه علی می موند و حوضش :))
فقط باز تاکید کنم سوء تفاهم و انتقام گیری در کار نبوده .... رفتار با اسرا هم رفتار انسانی نبوده. حالا این رفتار اشتباه هر جا و هر قومی هم که باشه اشتباهه و باید ازش بیزاری جست. فرقی نمی کنه مربوطه به امام حسین باشه یا هر قوم حتی کافری. گذشته از این هم، اینکه کی جنگ رو شروع می کنه هم مهمهو نیست؟؟
خب اینی که میگی سو تفاهم یا انتقام گیری نبوده رو من به عنوان کسی که به امام حسین فقط به عنوان یه لیدر و رهبر نیگا میکنم ونه به عنوان یه معصوم چطور ثابت میکنی؟ فرض کن من یه کسی هستم که از همین الان میخوام به دین اسلام مشرف بشم , برام رفع ابهام کن لطفا
در ضمن رفتار با زندانی در هیچ جای دنیا انسانی نبوده و نیست و نخواهد بود مگه نه اینه که توی همین کشور خودمون اونم توی قرن بیست و یکم به زندانی هایی که هموطن خودمون بودن تجاوز شد و شکنجه شدن و کشته شدن و ....
شروع جنگ هم به نظر من هم مهمه ولی جنگ رو چه کسی شروع میکنه از همون تروی مثال بزنم
به نظر من جنگ رو پسر کوچیک شاه تروی شروع میکنه با دونستن اینکه چه اتفاقی پیش خواهد اومد
به نظرم جنگ رو اونی شروع نمیکنه که اولین تیر رو پرتاب کنه بلکه اونی شروع میکنه که اولین قانون بین اونارو بشکنه حالا چه درست و چه غلط
در مورد این مساله هم فکر کنم این امام حسین بود که اول از همه , با بیعت نکردنش جنگ رو شروع کرد
حالا شاید بتونیم بگیم که جهاد رو یا آزاده گی رو یا سرخم نکردن به ظلم رو و یا ...
به هر حال این نقطه شروع جنگ بود
موضوع این جنگ رسیدن به آزادی، فرار از ظلم، رفتن به سمت حـــق بوده و خیلی مسائل انسانی دیگه. یه جنگ شخصی مثل تروی نبوده. یه جنگ صرفا حکومتی مثل ... نبوده..... کافی جامعه اون روز و حکومت اون روز رو بشناسید و تاریخ رو با دقت بیشتری ورق بزنید.
ببین نمیخوام از تروی و موضوع جنگش دفاع کنم یا ...
ولی اونجا هم موضوع اصلی عشق بوده که فکر نمیکنم مساله کوچیکی بوده باشه
در مورد اون زمان و تاریخ و شرایط اون زمان هم بایستی شما به عنوان خواننده این مطلب که میخوای سوال منو جواب بدی بهم کمک کنی وگرنه خود من همون اولش گفتم که من میخوام در مورد شرایط و فرهنگ و خیلی چیزای حاکم در اون زمونا بشنوم و بیشتر بدونم
سلااام
شاید اگر اون سوال ها رو مطرح نمی کردین می شد بهتر بحث کرد و معنی دار تر بود این پست . اما سوال هاتون ........ ببخشیدها اما یکم خنده دارن ! دارید چی رو با چی مقایسه می کنید؟؟؟ قدرت؟؟!! شرافت؟؟!! سوء تفاهم؟؟!! واقعا فکر می کنید اینجوری بوده ؟ حتما این طور فکر نمی کنید. اصلا بحث تعصب نیست ها. واقعیت این جنگ در تاریخ کامل ثبت شده و نه فقط توسط شیعه ها.
سلام
شاید سوالای من خنده دار به نظر برسن ولی صرفا به عنوان یه سرنخ دادن میشه به حسابش آورد زیاد جدی نگیرش
قصدم هم مقایسه نبوده و نیست و فقط داشتم و دارم دو تا روایت جنگی رو بازگویی میکنم اگر هم مقایسه ای بوده مقایسه خود یا انگیزه جنگ نبوده مقایسه شرایط وقوعی و شرایط برخورد دو طرف ماجرا و فرهنگ حاکم بر جنگ و عواقب و عوارض ناشی از اون بوده
لطفا یه دو روز وقت بدید که بشه حوندش !!! البته موضوع جالبه سعیی می کنم زودی بخونم
خوشحال میشم