وقتی میخوای برای خودت زندگی کنی دیگرون رو از دست میدی
و
وقتی میخوای برای دیگرون زندگی کنی خودت رو از دست میدی
پ.ن: میدونم توضیح لازم نیست ولی برای روشن تر شدن مطلب برای خودم اینجا یادداشت میکنم
منظورم حل شدن و هضم شدن شخصیت و خود واقعی آدمه که وقتی برای دیگرون زندگی میکنی دیگه چیزی نداری که برای خودت داشته باشی و برای خودت و برای دل خودت باشه و وقتی برای خودت زندگی میکنی چون میخوای هر کاری که دلت میخواد و برات لذت بخشه رو انجام بدی (البته در چهارچوب اخلاقیات) هستن کسایی که کارات براشون دلچسب و مطلوب نیست و یه دلخوریهایی پیش میاد در کل بهترین حالت برای زندگی کردن برای دیگرون اینه که پخمه باشی
منظورم همون مهم هست البته !
به نظر من ادم باید برای خودش و کسایی که براش همه هستن زندگی کنه!!!
راستش سخته بین این دو نوع زندگی یکی رو انتخاب کردن . جمع کردن بینشون هم باز سخت تره
من که شخصا درگیرش هستم ... و نتیجه اش شده کلی بغض و تظاهر به خیلی از شادیها
اما باید چی کار کرد ؟؟؟؟ البته اگه نخوای یا نتونی به قول شما پخمه باشی ؟
سلام،
من انسان رو در زندگی مثل بند بازی می بینم که داره از یک طناب باریک عبور می کنه و یک چوب بلند دستشه که باید با اون تعادلش رو حفظ کنه. تنها راه عبور از این راه باریک اینه که وسط چوب رو بگیره و تعادلش رو حفظ کنه. غیر از این یعنی افراط یا تفریط