پیش نوشت:
چن روز پیش به بهانه مرگ مایکل جکسون ، یکی از دوستان توی نت ، مطلبی در مورد شهرت و شخصیت هر آدم نوشته بودن و اشاره کرده بودن به شخصیتی که مردم برای آدمی که به عنوان یه شخص برجسته یا یه قهرمان و یا یه شخص مشهور قبولش دارن می سازن و پیرامون این موضوع به یه سری واقعیت اشاره کرده بودن که با عرض معذرت از صاحب مطلب که اسم و آدرسی ازشون نمیارم میخوام این مطلب رو که بی ربط به موضوعی که از مدتها قبل توی ذهنم بوده رو بهانه ای قرار بدم برای بیان مطلب خودم:
همه مون در مورد نمادها چیزایی شنیدیم و میدونیم که نماد چیه و یعنی چی؟ مثلا برج ایفل نماد شهر پاریسه و یا ظهور و بروز مهربونی در یه نفر نماد و نشانه ای از درون پاک و زیبای اونه! و همچنین برای من ، ستارخان نماد آزادی خواهی و آزادیه
اما میخوام بگم که گاهی (البته اگه نخوایم بگیم که همیشه) نماد بودن دست خود آدم نیست یعنی بهتر بگم ؛ نماد نبودن دست خود آدم نیست! یعنی تو کاری رو شروع میکنی و انجام میدی فقط و فقط به خاطر هدفی که داری و دنبال میکنی دست از تلاشت بر نمیداری اما یهو چشم باز میکنی و می بینی که نماد یه مقوله ای شدی یا به قول همون دوستمون ، نماد بودن دست خود آدم نیست چیزیه که مردم برای کسی میسازن چیزیه که مردم بر اساس برداشتها و تشخیص خودشون و شرایط زمان و مکان و همچنین رفتارها و افکار یه آدم ، از اون شخص میسازن
کاری به جزییات ندارم قصدم از اطاله کلام که تا اینجا کشید این بود که بگم:
نماد یه چیزی بودن خیلی سخته! و مخصوصا نماد یه خانواده بودن ، نماد یه فرهنگ بودن ، نماد یه گروه بودن و .... بطور غیرقابل تصور و بینهایت ، سخته!
اصلا نماد بودن دقیقا عین مسئولیته و اونم چه مسئولیتی! کمر شکن و مو سفید کن
نمیخوام با توضیح بیشتر مطلب رو لوس کنم ولی این مطلب رو هم اشاره کنم که مردم از یه نماد فقط و فقط ایده آل هارو انتظار دارن و نه حتی ذره ای کمتر.
نماد ؟!؟! چی ؟ الان خوابم می اد فردا شاید فهمیدم چی میگید!