امروز صبح از خواب بیدار نشدم یعنی اصلا نخوابیده بودم که بخوام بیدار شم
تا ساعت 4 به قول بچه ها مثله راننده های تریلی پشت رل بودم و کار میکردم بعدشم که 4 تا 7 هم ارزش خوابیدن نداشت یعنی دمق میشدم اگه میخوابیدم پس داشتم به این دختره فکر میکردم (شاید آدرس نتی شو بعدا بهتون بدم وقتی که آدرس نتی خودمو دوباره بهش دادم)
الان واسه اون من دو نفرم ولی اون نمیدونه یعنی یکی خودمم که میشناسدم یعنی تا حدودی به صورت نتی و یکی هم خودمم ولی اون نمیدونه که اینم منم یعنی به یه اسم دیگه و بدون آدرس میشناسدم
اون من اولی رو که با این من دومی اصلا مو نمیزنه ( چون اصولا من سعی نمیکنم ! برعکس بیشتر سعی میکنم که توی هر دو حالت خود واقعی ام باشم ) نه تنها قبولش نداره بلکه پس هم میزنه و به نوعی ازش خوشش نمیاد ولی این من دوم رو احساس میکنم خیلی دوسش داره یعنی میشه از حرفاش فهمید و به قول فروغ : کور شوم اگر دروغ بگویم!
حالا فکرشو بکن که انسان چقدر به مجهولات و ناشناخته ها علاقه داره که قدرت تشخیصش رو از کار میندازه ! چقدر به ماورا و متا فیزیک و این جور چیزا گرایش داره ! اصلا دست نیافتنی بودن شده براش یه عقده بزرگ (برای آدمیزاد ) و وقتی خودش نمیتونه ( به سبب نیازها و زندگی اجتماعیش ) میاد و یه چیزی رو واسه خودش میسازه که دست نیافتنی باشه و در صورت امکان قدرتمند ! و یه شرط لازم و حتمی هم داره : منحصر به فرد !
از بحث دور نشیم این خانم از من دوم که مثله من اوله واسه خودش یه بت ساخته و بدبختانه چون این بت میدونه که باید منحصر به فرد باشه فقط به اون و دوتا وبلاگ دیگه سر میزنه و شرط رو به طور تقریبی برآورده کرده
حالا این من اولی هی میاد کامنت میزاره ، حرفای تاثیر گذار میزنه ، پست جدید طرف رو به صورت ناملموس نقد میکنه ، خوبیاشو میگه بدیاشو میگه و ..... ولی آخرش چی ؟ کم محلی کامل به من اول
حالا این آدم تحت تاثیر یک یا دو خط کامنت من دوم چه حرفایی که نمیزنه !
به نظر شما اگه من دوم آدرس بده که من همون من اول هستم چطور میشه ؟
یا خودش با پیگیری نشونه های عمدی بفهمه که من دوم قشنگش با همون من اول زشت یکیه چطور میشه ؟
آیا اصلا این کار درسته ؟ یعنی اینکه من دوم به طور ناگهانی بهش بگه که من همونم تصویر اون از ایده آل هاش به هم نمیریزه ؟ یا بهتره که من دوم آروم آروم با کمتر کردن حضورش خودشو از یاد اون ببره ؟
اصلا این نوع واکنش چرا و تحت تاثیر چه عواملی بروز میکنه ؟
واقعا نمی دونم چرا
اما این اتفاقیه که بارها می افته
هممون یه جورایی این کارو میکنیم
اونایی را که دوستمون دارن و کنارمونن نمی بینیم
و در عوض به دنبال کسایی می گردیم که حتی از حضور ما هم بی خبرن
! ! !
می دونی من خودمم چند وقت پیش این بلا را سر یکی آوردم
گمونم اون به نقطه ای رسید که ئاقعا تصمیم داشت بی خیال شه
اما نمی دونم چی شد
سر یه جزوه دادن
همه چیز از نو شروع شد
اون همون آدم بود
ولی این بار من بودم که عوض شده بودم
برای همینم تونستم ببینمش
نه ظاهری را که مدت ها دیده بودم و بهش می خندیدم
بلکه من درونش را . . .
به نظرم باید بهش فرصت بدی تا من واقعی تو پیدا کنه
و باورش کنه
اگه واقعا براش با ارزش باشه
چه تو بهش بگی ؛ چه خودش بفهمه
بعد از یکم خود در گیری
منه واقعی را باور می کنه ؛ و دوستش خواهد داشت
و اگه نتونست
بدون نه منه اولی و نه دومی
هیچ کدوم براش ارزشه واقعی نداشته
فقط خودش اینو نمی دونسته
و در توهم با ارزش بودنش بوده
ملودی عزیز این مساله میتونه واسه هر کسی اتفاق بیفته مهم اینه که چطور بتونه باهاش کنار بیاد و حلش کنه
از راهنماییت هم خیلی ممنونم دارم سعی میکنم تا مساله رو یه جوری فیصله اش بدم
سلام
خیلی جالبه چون من هم گاهی به این مسئله فکر می کنم .
منم توی نت و بیرون نتم فرقی از لهاظ اخلاق و رفتار ندارم به غیر از اینکه توی دنیای واقعی طبعا دست و بالم بسته است و همه جا نمی تونم خودم باشم....
ولی باز هم فکر کردم که حتما کسانی که اینجا در دنیای مجازی اینقدر خودمونی و گاهی بهترین دوستان می شن از کجا معلوم که وقتی رو در رو بشن باز هم همین عقیده رو داشته باشن ؟
مادر بچه های عزیز
نمیدونم ولی منم توی نت و بیرون نت همینجوری ام که واقعا هستم ولی گاهی آدما دوست دارن بعضیا رو اونطوری که دوست دارن تصویر کنن و گاهی هم بر عکس
سلام
تعریف کردن از شما مثل تعریف کردن از خودمه بنابراین میگم که باهوشی! البته با توجه به یکی از مطالبم و یکی از کامنتهای شما! این یک.
دوم اینکه: این خانم اولین دو عکسی که از شما - هم اول هم دوم - داره (اولین برخوردتون) ازش دو قاب زده و گذاشته تو ذهنش و دیگه نتونسته و یا نخواسته و یا شما نخواستین و نتونستین عکسهای متنوعتری از خود دوم و اولتون داشته باشه! حکایت همین پیر مرد نود ساله این کتابی که قرار بود بخونیدش از اون نازک اندامشه!
به نظرم همون راه حل خودتون خوبه و بهتره که یکی از منهاتون رو کم کم حذف کنید. هم برای اون خوبه هم برای شما.
سوم اینکه: اگه این خانم در بلاگ اسکای وبلاگ داره، هر مراجعه کنندهای یک شماره ای پی خاصی داره که اگه از یک رایانه برای کامنت گذاریتون استفاده میکنید، یا وجود استفاده از اسمهای مختلف، ای پیش یکیه! یعنی اگه این قضیه رو بفهمه، میتونه بفهمه که شما همون شمایی!
رسید مطلب؟
فروردینی عزیز ممنون
در مورد اول باید بگم شما لطف داری
در مورد دوم باید بگم که چون مساله برام جنبه خاصی نداشت نمیخواستم از خودم عکسای متنوعتری نشونش بدم
در مورد سوم هم باید بگم که این مساله رو میدونم و برای اینکه اون متوجه نشه چند بار از کامپیترهای مختلف براش کامنت گذاشتم
۱- ممنون بابت کامنت
۲- آدرس جدید رو خیلی وقته براتون تو کامنتا گذاشته بودم. از اینکه بهش توجهی نکردین و هنوز برای آدرس قبلی کامنت می زارین تشکر می کنم (تشکر بابت توجهی هست که به آدرس کامنتا ندارین !!!)
۳- یاشار که معلومه یه اسم مخصوص هموطنان ترک زبان ماست دیگه چرا باید به مشهد ربط داشته باشه ؟ من نفهمیدم (کامنت آسمان وانیلی رو می گم)
۴- مگه بودن توی یه شهر سعادت هم می خواد؟ (چه حرفای جالبی!)
۵- اما در مورد این پست
نمی دونم چطور شد که این طوری شروع شد و داره ادامه پیدا می کنه اما مسلماْ اگه بدونه هیچ کدوم از من های شما رو نخواهد پذیرفت و هر دو رو می شکنین و خلاصه بی اعتمادش می کنین
می خواین کدوم من رو باور داشته باشه؟ همون رو بزارین و اون یکی آروم آروم محو شه
برای رفتنش هم دلیل منطقی داشته باشه نه بی منطق
راستش رو بخواین خودم این مدت اونقدر کامنتای با امضا و بدون امضا و امضاهای جعلی از آدمای مختلف داشتم که شکر خدا فک کنم اونقدر رد پاها رو خوب می شناسم که اگر یه نفر با چندین امضا هم مراجعه کرده باشه شناختمش اما به روی خودم نیاوردم
شاید ایشون هم می دونه اما به روی خودش نمیاره
اینو هم در نظر بگیرین
من گذاشتم دوستان وبلاگی اونقدر راحت باشن که با هر اسم اصلی و مستعاری که دلشون می خواد کامنت بزارن و خودم هم سعی کردم با همون روش خودشون بهشون جواب بدم
یعنی اینکه اگه با امضای آشنا کامنت می زاره آشناگونه جوابشو بده و اگه می خواد فقط یه غریبه باشه این حق رو بهش بدم که مثل غریبه ها باهاش حرف بزنم و اجازه بدم خود درونشو هر جور که هست بروز بده
شاید ایشون هم می دونن اما نمی خوان به روی شما بیارن
نمی دونم
شاید هم واقعاْ نمی دونه
اما اگه این دو تا من عین هم رفتار می کنن و حرف می زنن دیگه باید به آی کیو طرف مقابل شک کرد که تا حالا چرا متوجه نشده؟
شاید هم خلا عاطفی دارن و یکی از من های شما این خلا رو پر کرده
بهتر تا دیر نشده یکی از من ها بره کنار
و فقط من اصلی بمونه و خودشو همون طور که هست نشون بده
و نگه که قبلی هم من بودم
چون به قول خودتون نه قصد سواستفاده دارین و نه به بازی دادن احساس یکی
تا قضیه واسه اون بنده خدا عشقولانه نشده یه تصمیم درست بگیرین و تا خود صبح هم پای کامپیوتر نشین و هی من خلق کنین
۶- اگر چه قالب وبلاگ هیچ تاثیری در کیفیت نوشته ها نداره اما گاهی موندن در یه محیط که حتی در و دیوارش یکنواخت شده و روحاْ خستت می کنه روی نوشته ها تاثیر می زاره و بی حوصله می نویسی
نه اسم تغییر پیدا کرده و نه نویسنده
فقط آدرس سایته که تغییر یافته
به قول یکی از پستای قدیمی پاپیروس
من هنوز به خورشید وفادارم :)
پاپیروس عزیز
1- منم ممنون
2- واقعیتش آدرس جدید رو دیده بودم ولی مساله اینه که امروز بیکار بودم داشتم به دوستایی که قبلا سر زده بودن و کامنت گذاشته بودن سر میزدم دیگه متوجه نشدم که این آدرس قدیمی شماس حالا شما ببخشین
3- واسه این باید آسمان وانیلی توضیح بده
4- سعادت واسه مشهد بودن نیست واسه کنار آقا امام رضا بودنه که ما نداریم ( آخه من یه خورده مذهبی هم هستم )
5- دارم روی کنار کشیدن یکی از من ها کار میکنم
راستش منم گاهی کامنتای بدون امضا داشتم فکر میکنم شما داری بهترین کار ممکن رو انجام میدی هر چند که منم زیاد پیگیر قضیه نمیشدم که ببینم طرف کیه و چی میخواد بگه فقط به حرفش دقت میکردم که ببینم راست میگه و به دردم میخوره یا نه
راستش راجع به اینکه اونم میدونه و به روی من نمیاره شک دارم
6- راجع به آدرس جدیدت هم گفتم که جریان چی بود انقدر دیگه گیر نده میخوای بیسوادیمون رو به رخمون بکشی
سلام دوست عزیزم شرمنده که دیر نظرتون رو تایید کردم. چند روزی نبودم. هنوزم به نظر قبلی نرسیدم. رسیدم اونجا هم جواب می دم. مطلبتون جالب بود
من هم به روزم خوشحالم می کنید اگه سری بزنید
هر چه دستت داده است
دلبرا از باد است
بید مجنون بی باد
کوه بی فرهاد است
همچین شلوغو پلوغ نوشته بودی !!!
سلام بر یاشار
چرا سر نمیزنی
...
شرمنده انگار من یکم کج فهم شدم
حق با شماست
راستی اینم فراگیر شده .... منظورم کار با کامپیوتر اونم تا خود صبح :)
و اینکه باز هم فکر میکنم بهتره خودتون کمکش کنید ... این طوری ادامه ندید
البته شاید هم اشتباه می کنم
موفق باشید
نمیخوام اینجوری ادامه بدم شاید کم کم با کم کردن مراجعاتم بتونم یه جوری که ملموس نباشه از مسیرش خارج بشم ولی با یه دفعه این کارو کردن به شدت مخالفم
در ضمن این پستم زدم واسه راهنمایی خواستن
ممنون که پیگیر هستی
....
ای بابا اشتباه شد
انگار واقعا در مورد خودتون بوده نه ؟!؟!!
.
.
.
الله
سلام
درسته یعنی این موضوع فراگیره و خیلی ها هم اگر حالا به این شدت هم نباشه ولی گرایش به این جور منحصر به فردی و دست نیافتنی بودن دارن .... شاید این هم تو ذات ادمهاست ... نمی دونم این واقیعت داشت که گفتید یا یه
جور مثال ... ولی اگر واقعی باشه درستش اینه که بدونه ... شاید هم به هم بریزه ولی مهم نیست این به هم ریختن خیلی مهم تر و بهتر از یه خیال پردازیه ... شاید حتی تلنگری باشه برای انکه فکر کنه خودش کیه ... برای چی اون اولی بد بود و این دومی خوب ... شاید از خودش بپرسه و این براش بشه یه شروع دوباره ... شاید هم لازم باشه بهش کمک بشه ... توسط همون اولی و دومی ... اگه واقعا ارزشی برای یک انسان قائل باشه ... من که فکر می کنم نمی شه در مورد اون هم بد قضاوت کرد و گفت ... حالا ... اگر واقعا این من ادم درستیه باید کمکش کنه ... نه اینکه سر کارش بزاره ...
ولی خداببش عجب دنیای مزخرفی داریم ... با این ادمهای مزخرف تر ... یکی خودم .... منظورم البته هیچ کس جز خودم نیست ها ... حالا به کسی بر نخوره ... ولی ای کاش کمی ادم بودیم ... یعنی بودم .... کاش اونی می شدم که خدا می خواست باشم و بهش افتخار می کرد ...
حالا واقعا شب تا صبح با ماشین کار می کردید!!! ای بابا همه این جوری پول در ارن شما هم !! حیفه والا
در پناه حق
سلام بر منتظر عزیز
قصد من نه سر کار گذاشتن اونه و نه اینکه بازی کردن باهاش و احساساتش
منم سعی میکنم آدم درستی باشم حتی درست تر از اونی که شما داری حد و حدود براش ترسیم میکنی آدمی هم نیستم که اهل سو استفاده و یا اینجور حرفا باشم
در ضمن تا اونجایی که یادم میاد گفتم مثله راننده های تریلی کار میکردم نگفتم که رانندگی میکردم باید عرض کنم که منظورم کار پشت کامپیوتر بود نه واقعا پشت رل اتومبیل
زیاد هم اهل مادیات نیستم یعنی تا حدی که به کسی محتاج نباشم
در ضمن این ماجرا در مورد خودم بود
راستی اگه تند حرف زدم بزار پای...
ببخشید شما مشهد هستین؟ به جوابم ربط داره باور کن. لازم نیست کامنتمو پست کنی فقط یه آره یا نه در جواب آسمان وانیلی بنویس
نه عزیزم
سعادتشو نداشتم
من یه ترکم از تبریز
be nazar man , oun mane aval khodkoshi majazi kone, bad mane dovom dar rasaye oun ye matlab ghamnak benevise va reactionoun khanoom ro besanje...ta bebinim chi mishe!1
پیشنهاد جالبی بود
ولی مساله مشکل من جنبه عشقولانه نداره
فقط یه رابطه دوستانه است همین و بس
سلام.
راستشو بخوای انقدر اول و دوم شد که کمی ستاره دور سرم داره میچرخه!!!!
مطمینا بهم میریزه...اما چون من دوم رو دوست داره...و از اونجایی که زندگی بدون دوست داشتن نمیشه...بنابراین کمی وقت میبره منطبق کردن این دو تا تصویر ( اول و دوم) با هم....
تو درست بودنش هم شک نکن.
اندکی صبر باید داشت همین.
سلام ممنون از اینکه بهم سر زدی
راستش این قضیه ناخواسته شروع شد قصد من نزدیک شدن به طرف مقابل یا نزدیکتر کردن خودم به طرف مقابل نبود هدف رفع سو تفاهمی بود که داشت بین ما به وجود میومد و حالا هم اگه این مطلب به صورت یه پست جدا مطرح میشه اینه که راهنمایی کنین تا من چه جوری عمل کنم تا به اون ضربه ای از لحاظ روحی وارد نشه و یا حتی تصویر های ذهنیش به هم نریزه چون ممکنه لطمه ای به اعتماد به نفسش وارد بشه ویا اینکه دیگه نخواد در مورد کسی تصویر سازی مثبت انجام بده اونوقت میشه یه آدم بد بین که نمیشه باهاش کنار اومد
میدونم که زمان ممکنه بهم در این مورد کمک کنه ولی کمک که زمان به آدم میکنه نیمشه روش حساب کرد و در ضمن میخوام خودم کاری کرده باشم که عواقب کمتری داشته باشه
این چی بود ....اصلا نفهمیدم !
یعنی فهمیدم اما کامل نه ..
سلام نهال جان
ممنون از اومدنت
راستش مساله تصویر سازی یه آدم از آدمای اطرافشه که توی همه آدما هم هست و به روابطشون هم خیلی تاثیر میزاره
این تصویر سازی اگه مثبت باشه روند دوستی رو سریعتر میکنه ولی اگه منفی باشه ممکنه سو تفاهمات زیادی رو پیش بیاره
داشتم فکر می کردم کدام مقصرترید؟! چیزی دستگیرم نشد!
سلام . چطوری ؟
گاهی ما دلمون می خواد حقیقت رو اونجوری که دلمون می خواد قبول نکنیم نه اونجوری که هست . خدا نکنه به یکی احساس خوبی پیدا کنیم فحش هم که بده به دلمون میشینه . ادمیم دیگه عجیبیم عجیب و ناشناخته .
دمق رو با غ می نویسن بی سوات . درستش کن تا بقیه نیومدن .
راستی می شه بگی یاشار یعنی چی؟
حال اون دوستت چطوره اون اتفاق بد افتاد یا معجزه ای شد؟
مرسی شمیم جان
ولی فکر میکنم املام درست باشه
در ضمن یاشار از فعل یاشاماق به معنای زندگی کردن میاد که معنی خودش میشه جاوید
دوستمم خوب نیست هنوزم محتاج دعاییم ولی امیدواری به بهبودش زیادتر شده
ممون از اومدنت
نمیدونم واقعا عجیبه شاید اون هرگز تو رو نخونده یا تو رو ندیده
شاید فقط یکی از منهاتو دیده حالا معلوم نیست اونو دوست داره یا..
میدونی ادمها اغلب تو دیگران دنبال خودشون می گردن
فقط ادمهای عاشق یا خیلی بزرگ برای شناختن یکی وقت صرف می کنن