امروز داشتم فکر میکردم که خدا وجود داره یا نه ؟
اصل احتمال را که میدانید چیست ؟
در ساده ترین حالت یعنی اینکه توی یک جاده داری جلو میروی یک دفعه میرسی به یک سه راهی ! یک طرفش را که خودت آمده ای می ماند دو طرف دیگر :راست و چپ حالا گیریم که از چپ بروی (بر خلاف آیین مان که هر جا گیر کردی باید بپیچی به راست این هم نکته ای است که من تا به حال سر در نیاورده ام ) از بحث دور نشویم داشتیم از چپ می رفتیم ! حالا مسافتی را میروی و میرسی به یک سه راهی دیگر دوباره میپیچی به چپ ! و دوباره ادامه میدهی و دوباره بعد از مسافتی میرسی به یک سه راهی دیگر و دوباره میپیچی به چپ ! تا حالا به سه تا سه راهی رسیده ایم و هر سه تا را هم پیچیده ایم به چپ! آیا به نظر شما اگر راست می رفتیم چه اتفاقی می افتاد ؟ آیا راه تمام میشد ؟ آیا جاده مستقیم بود ؟ آیا به سه راهی های دیگری می رسیدیم؟ آیا در طرف راست جاده ای بود ؟و آیا....
تا اینجا را داشته باشید تا در آخر نتیجه گیری هم خواهیم کرد!
حالا یک مثال دیگر هم مطرح میکنم به نظر شما در کرات دیگر موجودات دیگری وجود دارند ؟ یا در کهکشانهای دیگر ؟ آیا آثار و نشانه های حیات در جایی غیر از زمین خودمان وجود دارد ؟ اگر ندارد پس چرا ما به دنبال آن هستیم ؟ مگر نه اینکه قرآن ما گفته است که حیات فقط در روی ارض وجود دارد و مگر نه اینکه ارض همین زمین خودمان است ؟ پس ما چرا و به دنبال چه میگردیم ؟
حالا برسیم به اینکه آیا خدا وجود دارد یا نه ؟ قبول داریم که منطق ریاضی قویترین منطق شناخته شده برای بشر است پس من میگویم خدایی در کار نیست ! طبق اصل احتمالات یک اتفاقی افتاده است و از n حالت ممکن یکی از آنها رخ داده است (شما بگیرید همان مسیر چپ اولی ) حالا این مسیر ادامه پیدا کرده و دوباره اتفاق دیگری افتاده است و از n حالت ممکن یکی از آنها رخ داده است (بگیرید همان مسیر چپ دومی ) و به همین منوال تا آخر !
حالا اینها را برای چه میگویم ؟ خوب اینها را برای توجیه برهان نظم میگویم یعنی هر چیزی که وجود دارد طبق نظم خاصی در مسیر خاصی حرکت میکند حالا شما فکر کنید که در جواب اصل احتمالات یک اتفاق ، از بقیه n-1 حالت ممکن آیا اطلاعی دارید ؟ اگر دارید برای ما هم بگویید ! در خوش بینانه ترین حالت می توانیم اینطور بگوییم که آن n-1 راه دیگر چون دارای نظـم فعلی نمی توانستند باشند محکوم به شکست بوده اند! پس به وجود نیامده اند یعنی امکانش را نداشته اند . آیا موافقید ؟ اگر موافقید یعنی دارید وجود خدا را نفی میکنید چون دارید برهان نظم و امکان بوجود آمدن را به یک احتمال نسبت میدهید و وجود ناظم باشعوری را که آنرا با نظم آفریده است و اداره میکند را نفی میکنید و به یاد داشته باشید که چرخه اتفاق ها با n حالت ممکن و امکان وجود بهترین گزینه ها هنوز ادامه دارد و به نوعی شاید بشود گفت که تا کنون بیلیاردها اتفاق افتاده است و همگی طبق اصلی که n-1 حالت بقیه محکوم به فنا بوده اند از بین رفته اند (مثل دایناسورها ) و فقط یک حالت سازگار باقی مانده است
حالا کمی فکر کنید
آیا خدا وجود دارد ؟
اگر قبول دارید که وجود دارد او گفته است که در غیر از زمین هیچ حیاتی نیست پس چرا حتی پیشوایان مذهبی ما و روحانیون ما نیز نمیتوانند حیات را در کرات و منظومه های دیگر نفی کنند ؟ و اگر خدایی وجود ندارد ما چرا خودمان را علاف کرده ایم ؟ طبق اتفاقی آمده ایم و طبق اتفاقی هم خواهیم رفت و این دین ها و مذاهب از کجا آمده اند ؟ که تازه به خدایی هم نسبت داده میشوند !
اصلا جواب بدهید ببینم خدایی وجود دارد ؟
پ.ن: من کافر نیستم مسلمانم اتفاقا شیعه هم هستم هر چند که شیعه و سنی برایم هیچ فرقی ندارد ولی حق دارم که شک کنم
پ.ن2: تصمیم گرفته ام به روز شدن هایم را قانونمند کنم هفته ای دو یا سه بار ! اگر پیشنهادی دارید بگویید چند بار در هفته و در چه روزهایی؟
از نظرت ممنونم...
جواب سوالت
میشه گفت جملات و خودم گفتم
در ضمن شیطون وب جالب و زیایی داری از نظر معنویی ته ظاهری
به ما سربزن
آرزو مند آرزوهات...
سلام
یاشار جان من از ریاضی هیچی نمیدونم و هیچ وقت هم تو فکر این نبودم که خدا رو از رای منطقی واسه خودم ثابت کنم چون واسم زیاد معجزه رخ داده و فطرتا بهم ثابت شده نمی دونم شاید این حرفا ربطی به این مسئله نداشته باشه ولی هر وقت که به بودنش شک کردم ازش خواستم که خودشو نشون بده ..خب اونم بهم نشون داده. و گاهی واسم پارتی بازی هایی کرده که از دست هیچ بنی بشری ساخته نبود..واسه خاطر همین کاراش بود که خواستم داشته باشمش و دنبال اثبات کردنش نرفتم...
بی چون و چرا قبولش کردم....
راجع به مذهب که گفته بودی من هیچ وقت برام فرقی نکرده شیعه یا سُنی ...چون بابام سُنی بوده و مامانی شیعه
و همیشه گفتم مگه شیعه چه گلی به سر دین زده که سُنی نزده که خیلی ها ازشون بدشون میاد
به هر حال اعتقاد من اینه راجع به مذهب که مذهب(دین نه ها مذهب) مث یه بیماری مزمن میمونه که از پدر یا مادر به کودک منتقل میشه....
-اگه چرت نوشتم نخندیا اخه من نه از مذهب نه از دین هیچی نمیدونم اینا رو گفتم که حرفی زده باشم-
سلام نگار جان
ممنون که سر زدی
چرا بخندم عزیزم حرف دل خندیدن نداره
موفق باشی
یا حق
اولا: کی گفته که منطق ریاضی قویترین منطق شناخته شده برای بشر است؟ منطق ریاضی اگر قوی بود که هر روز قوانین جدیدی در آن تدوین نمیشد!
ثانیا: گیرم که تمام آدمها این منطق را قبول داشته باشند کی گفته بر مبنای منطقی که برای بشر پذیرفته است میتوان اموری را که بشر در آنها هیچ دخالتی نداشته اثبات یا رد کرد.
فکر میکنم هنوز در مورد خدا انقد خوب فکر نکردی که بتونی خوب هم بهش شک کنی.
منتظر باش. یه روز خدا خودش به بهترین شکل خودش رو برات اثبات میکنه. فقط حواست حسابی جمع باشه که اون روز خودت رو به کوری نزنی.
نکنه میخوای به خاطر عدم توانایی خودت در جواب به سوال صورت مساله رو پاک کنی یا عوضش کنی یا شایدم خود سوال رو زیر سوال ببری؟
عزیزم منطق ریاضی قویترین منطق شناخته شده برای بشره ( دقت کن برای بشر) و اگه هر روز داره پیشرفت میکنه و به روز میشه دلیلش همین قوی بودنشه که نمیخواد ضعیف بشه
این اتعطاف پذیری یه منطق رو نشون میده که میتونه به روز بشه
در ضمن تا حالا موارد جدید موارد قدیم رو رد نکردن بلکه تایید کردن
در مورد خدا هم خوب فکر کردم (البته خوب من شاید با خوب تو فرق داشته باشه)
سلام یاشار جان.مرسی که اومدی. ولی اینو بدون تو نباید ناراحت بشی.بدون اونقدر مطلبت جالب بود که منو مجبور کرد تا بهش فکر کنم.ولی اگه پستمو خونده باشی ٬ متوجه میشی که نمی خواستم مطلب تورو نقد کنم. الان اگه کسی بیاد در مورد پست قبلی من ٬(دخترا) ٬ مطلبی بنویسه ُ فرض کن دقیقا مثل مطلب خودم ٬ من باید ناراحت بشم. نه که نمی شم. ببین باید به نظراتمون ٬ اگه کاملا هم شبیه هم باشه (که اصلا نبود ) ٬احترام بزاریم .من به نظر تو در مورد خدا ٬ احترام میزارم. اینم بدون من دنبال جلب نظر های تمام افراد جهان نه بوده ام و نه خواهم بود . من فقط نظرمو گفتم .همین . تازه من این بحثو یه جایی با دوستام انجام داده بودم. سعی کن دیدتو نسبت به(کپی رایت) عوض کنی.چون کار من هیچ ارتباطی با سرقت متنی نداشت . من فقط نظرمو گفتم .شاید خیلی از وبلاگ ها هم نظر من و هم نظر تو رو عینا گفته باشند .باید بهشون احترام بزاری. هر پستی که شبیه پست تو باشه ٬ دلیل نمیشه که از تو گرفته باشم .مثل من
امین جان
عزیزم تو جنبه ای از منظور منو برداشت کردی و در مورد اون جنبه بحث کردی و این چیزی نیست که منظور من بوده باشه
در ضمن تو داری از یه سایت (که حالا اتفاقا منم ) نقل قول میکنی بایستی حق بدی که از اینکه همه مطلبو نیاوردی و ممکنه خواننده ات نسبت به من ذهنیت منفی پیدا کنه نگران باشم مثل همون هیچکس که برات کامنت گذاشته و نوعی الحاد رو از حرفاش در مورد من میشه برداشت کرد در حالیکه اینطور نیست
حالا اگه نمیگفتی که تم اولیه این مطلب رو از یه جایی برداشت کردی من راحت تر بودم
تو اگه همین پاراگراف اول رو نمی آوردی به خدا من خوشحالتر میشدم که مطلب جزیی من تونسته ذهن تو رو به چالش وادار کنه
و من هم هیچوقت نگفتم که این حرف رو اولین بار من مطرح کردم اشتباه نکن من میدونم که زیادن افرادیکه نظرات مشابه یا متفاوت با نظر من رو دارن ولی مهم اینه که به قضیه فکر کردن و اینه که مهمه
تاکید می کنم این فکر کردن به قضیه مهمه
فکر کردن مهمه
اوهوم...مهم اینه که از ته دل و قلب و ذات و ..ما یه چیزی هست ... مهم اسم خدا نیست...مهم اون وجودست که از هر جا میمونی از هر جا نا امید میشی از هر چی خوشحال میشی ناخودآگاه ٬بدون اینکه کسی یادت داده باشه٬ بدن اینکه مجبور باشی ٬میبینیش٬ صداش میزنی ...گاهی داد میزنی...مهم اینه که هست و تک تک ماها از اعماق وجودمون حسش میکنیم...مهم اینه اونایی که بهش ایمان دارن آرامشی دارن که هیچ کس و هیچ چیز نمیتونه اونو به هم بزنه ...مهم اینه اگه بخوای نفی کنی وجودشو بیشتر و بیشتر خودشو بهت نیشون میده ....اگه ما خدارو اونجوری که هست نمیشناسیم دلیلی نداره که وجود نداشته باشه....من خدارو (یا هر چی که اسمشو هست رو) تو تک تک لحظه هام تو ثانیه ثانیه زندگیم حس کردم...میدونی فکر میکنم اگه نباشه همه ما از بی کسی میمیریم....اونم تو این دنیا که همه به فکر خودشونن...وتو تمام آدمایی هم که یه جورایی وجودش رو نفی میکنن دیدم که به پوچی رسیدن ...
"اگر قبول دارید که وجود دارد او گفته است که در غیر از زمین هیچ حیاتی نیست"
کی همچین حرفی رو زده؟؟؟؟
اتفاقا گفته جاهای دیگه ای غیر از زمین هم حیات وجود داره!
ممنون!
ایشالا قسمت شما بشه! D:
سلام دوست عزیز ممنون که به وبلاگمان سر زدید پاسختان را در همان پست در وبلاگم گذاشتهام سری به ما بزنید. از این پس هر از گاه به شما سر میزنم و موفق باشید.
هنگامی که بانازنین هائی چون شماآشنامیشوم
باورمیکنم که هنوززوداست دخل خودم رابیاورم.
تنهامیتوانم بگویم که هرکس بدین سرای درآید
آب ونانش دهیدوازایمانش مپرسید
چرا اتفاقا یه جورایی مربوطن ...کسی که به نون شب محتاجه چه نیازی به این داره که بشینه به خودش فکر کنه و کتابای فلسفی بخونه ؟کسی که تو کشوری زندگی میکنه که شبانه روز توش جنگ و خونریزیه فکر اول و آخرش امنیته .اونم امنیته جانی...اون آدم اگه دغدغه جنگ و ...رو نداشت شاید حالا وقت کنه بشینه به خودش و خدا و وجود و عدم وجودش فکر کنه .بهله...ماها واسه رسیدن به خودمون و شناختن خدامون خیلی راه باید بریم...
ببین ماریا جان گویا دقیق نتونستم که نظرمو بهت برسونم
وقتی خدا انسان رو آفرید برای روحش چیکار کرد ؟ مگه این نیست که از خودش در اون دمید و بخشی از خدا در وجود هر انسانی متجلی شد
خوب حالا انالحق که میگم منظورم اینه که من خودم خدام یا بهتره اینجوری بگم من خدا رو درون خودم دارم
تا اینجا قبول داری یا نه ؟
اگه قبول داشته باشی ادامه میدم که وقتی من درگیر امور روزمره زندگیم هستم یعنی خدا درگیر امور روزمره زندگیه
و حتی وقتی قبول میکنیم که خدا به امورات بندگانش حاضر و ناظره یعنی خدا داره به امور روزمره و معمولی زندگی می رسه و در اینجا من چیزی یا کاری سطح پایین یا سطح بالا نمیتونم از هم تفکیک کنم و خدا هم چنین کاری رو نکرده که من به کارای سطح بالا می پردازم و کارای سطح پایین رو می زارم به عهده مثلا جبرییل !
اصلا ذات این مساله خودش یه نوع شرکه یه نوع ثنویته (دو خدایی ) و بودن توی تاریخ اقوام و مللی که این نوع امورات رو داشتن و همه شون غیر خدایی بودن این مساله مخصوصا برای ما که توی ایران زندگی میکنیم ملموس تره چون این دینها اکثرا توی ایران قبل از ظهوره زرتشت بوده
الله
سلام
بحث خوبیه ولی شاید بهتر باشه در اخر نظر خودتون رو هم در مورد اثباتش بگید
اما نظر من :
می تونید باور کنید که وجود خودتون اتفاقی به وجود امده باشه ؟؟؟ حالا دنیا به کنار .... واقعا این قانون احتمال می تونه برای این همه پیچیدگی و نظم و شعور و ... احتمالی بیش از صفر نسبت بده ؟؟؟؟ حتما قبول دارید که احتمال این که بین این همه احتمال برای بوجود امدن یه موجود با این شکل و کارایی این انسان به این شکل ایجاد بشه صفررررررره ... درسته ؟ چیزی که احتمالش صفره می تونه تکرار بشه ؟ احتمال تکرارش چقدره ؟؟؟ بازم صفر
حالا خدا با همه اون ویژگی ها به کنار ... ولی یه عقل سالم حتما اعتراف می کنه که چنین وجودی نیاز به یک مخترع .. مبدع .... نمی دونم سازنده داره که حالا اصلا به فرض بی هدف این همه رو ساخته ولی حتما کسی بوده که تصمیم گرفته و اراده کرده که ما رو بسازه ... ولی بوده ... یه اتفاق برای این همه پیچیدگی واقعا بی معنی است مگر این که با خودمون نخوایم رو راست باشیم و دروغ بگیم ... یه لحظه به خودتون فکر کنید ... واقعا عقل خودتون چی می گه ... ما اتفاقی بوجود اومدیم ؟؟؟ چه اتفاق جالبی که ما که اتفاقی بوجد اومدیم تشنمون می شه و اتفاقا تو دنیایی که ما افتادیم توش اب وجود داره که این نیازه ما رو برطرف می کنه ... چه جالب اکسژن هست که اگر نباشه منه اتفاقی نمی تونم به زندگی ادامه بدم ... اکسژن هم اتفاقی تو این کره که ما هستیم وجود داره ... خلاصه ایمکه احتمال رده ...
اگه تا اینجا قبوله خودش برای این که خدا وجود داره کافیه .... حالا بعد می شه ثابت کرد که این سازنده همون خدایی که ما حرفشو می زنیم ...
اگه اشکالی بهش هست بگید تا جواب بدم ... می خوام بتونم برای خودم هم که شده وجود خدا رو ثابت کنم
هر چند من عقیده دارم لازم نیست خدا رو اثبات کنی همین که باور کنی هست کافیه ... خدا وجود داره چون وقتی در درون خودم فرو می رم کسی وجود داره که ارومم می کنه گاهی بی تابم می کنه و گاهی منو به اوج می بره ... همین کافیه برای درکش ... نیازی به دلیل ندارم ... حتی اگر نباشه من از اینکه به وجودش ایمان داشته باشم نه تنها ضرری نمی کنم بلکه می تونم به زندگی ام معنا بدم که بدون این معنا اصلا نمی تونم به بودن ادامه بدم
اما در مورد زندگی در کرات دیگه ... کاری به اون موضوع ارض ندارم که دقیقا تفسیرش رو نمی دونم ... هرچند می رم دنبالش ولی فکر کنم این نظر که ارض به معنای land و به معنای earth نیست درسته ... ولی باز باید کنکاش کرد ... اما در جایی از قران و حتی احادیث اشاره شده که هر چیزی که انسان بهش فکر کنه و بتونه تصور کنه حتما می تونه وجود پیدا کنه یا وجود داره حتما (البته دقیقا ادرسشو ندارم سعی می کنم پیدا کنم ) پس من باور می کنم که زندگی رو کرات دیگه وجود داشته باشه حالا نه لزوما با شعور ولی می تونه وجود داشته باشه و اشاید منظور قران هم این باشه که انسان با عقل و شعور در این زمین فقط وجود داره ولی در جاهای دیگه هم نوع دیگه ای از حیات می تونه وجود داشته باشه ...
پاینده باشید
در پناه حق
سلام دوست عزیز
اگه نظر خود منو بخوای میتونی از بین حرفام بهش برسی مخصوصا که توی بخش کامنتها به خیلیاشون جواب دادم پس انتظار جواب مستقیم من منتفی است
نمی دونم چقدر با منطق ریاضی آشنایی دارین ببینید تفاضل صفر با یک چند تاست ؟ جواب یک است ولی یک چند برابر صفر است ؟ بینهایت بار
همینطوره کسره یک بر یک بیلیون ! یعنی بینهایت بار از صفر بزرگتره
پس قانون احتمال با کوچکترین جوابها هم نمیتونه منتفی باشه و همینطور احتمال تکرارش
اما راجع به عقلی که گفتی
وقتی احتمالی رخ میده حتی با کوچکترین جواب و نسبتهای بزرگتری که میتونستن بوجود بیان ولی نیومدن پس تنها موجود توی این دنیا اون احتمالیه که از اون کسر کوچیک به وجود اومده و بقیه همه شون محکوم به نابودی بودن حالا شاید بین اونها بودن موجوداتی که وقتی تشنه میشدن بایستی نیتروژن مایع میخوردن ولی چون زمین نیتروژن مایع نداره اونا از بین رفتن یا شاید بودن موجوداتی که برای ادامه حیات به یه ماده ای که بشر نمیشناسه نیازمند بودن ولی چون اون ماده نبوده اونا هم از بین رفتن
من هرگز منکر تناسب لازم و ملزوم نیستم ولی حرف من اینه که ما نمیتونیم راجع به چیزایی که اولین نمونه اش وقتی تولید شد چون ملزومات ادامه حیاتش نبود مجبور به موت شد حرف بزنیم و بگیم که چنین چیزی نبوده توی همین دنیا چیزا و یا موجوداتی به هر طریقی (تحقیقات مخفی ژنتیک و یا حتی اتفاقها که شاید جفت گیری دو موجود نزدیک از لحاظ ارگانیسم از اونا باشه) نمونه اولیه شون تولید شده ولی به دلیل فقدان نیازهاش از بین رفته پس تشنگی و نیاز به هوا هم توجیه میشه
حالا غرق شدن شما در درون خودتون و به آرامش رسیدن شما یه چیزیه که فقط میتونه در شما باشه منظورم اینه که توی قبایل بدوی آمازون این آرامش میتونه بدون غرق شدن در خود و تنها با چرخیدن دور آتش حاصل بشه یا اصلا با انداختن یه سنگ به آب در یک انسان دیگه و تماشای موجهاش
این آدمها هم برای برگشت از اعتقادی که شما میگید غلطه نیازی به دلایل شما ندارن چون همین حسی رو که شما به غرق شدن در خودتون بدست میارید اونا یه جور دیگه بدست میارن و شاید هم ژرفترش رو دارن و اصلا نیازی ندارن که شما بهشون بگید که میتونی با غرق شدن در خودت به آرامش برسی
در مورد بند آخر فرمایشاتتون ( امکان وجود در صورت تصور انسان ) هم باید بگم که شما دارید تغییر موضع میدید لطفا در جریان باشید شما از حوزه شرعیات که به همه چیزی جواز نمیده دارید به حوزه مخالفش یعنی به روانشناسی که به همه چیزی مجوز میده وارد میشید و این یعنی نقص
پس جواب این قسمت رو نمیدم تا خودتون باخودتون کنار بیایید بعد
تازه شما وقتی این امکان رو ممکن بدنید که با فکر کردن میشه موجودی بوجود بیاد به نظر شما این نقص نیست که آدم به موجود با شعوری فکر نکنه واقعا حیف نیست؟
سلام اهنگ بسیار قشنگی داری
و مطالب خوبی
من هم یه وب کوچولو دارم
و مطالب کوچولو
سر بزنی خوشحال میشم
بحثی که مطرح کردی بحثی بسیار مهم و در عین موضوعی است که نمی شه حتی در صد کامنت بهش پرداخت من برای موضوع بیش از دو سال پی مطالعه و تحقیق رفتم و نمی تونم با ایمان به بحث و جدل بپردازم چرا که ایمان یعتی اطاعتی بی چون و چرا و همانطور که دوست عزیز خیزران گفت در قلمرو" باورهای " دینی استدلال جایی ندارد پس برای یافتن جوابت به مطالعه ای جدی البته با ذهنی خالی نیازمند ی, تو تا حالا فقط در یک سوی قضیه بودی ...
بگذریم که مدنهاست این مباحث رو کنار گذاشتم و انرژی زیادی می بره کشتی گرفتن با اعتقادات ریشه های و ژنتیکی .
هیچ ذهنی خالی نیست تا از اول در مورد این مسایل بحث کنه و به نتیجه برسه تازه پارامتر های زندگی نقش مهمی در جهت دادن به این بحث ها دارن که تو داری با یه کلمه التزام به خالی بودن ذهن همه اونا رو حذف می کنی که به نظر من با نبودنشون صورت مساله ناقص میشه
به هر حال از بابت راهنمایی تو خیلی ممنونم
از اون n حالت اگه آدمی بتونه در مورد همون ۱ حالتی که توش زندگی میکنه به یقین برسه واقعا هنر کرده...فکر میکنم منظور از حیات تو قران حیات انسانی بوده ٬چون بابا تو کل سیاره های دیگه که کلی نظریه هست که موجود زنده وجود داره و ....ولی آدم تا خودشو نشناسه نمیتونه خدا رو هم بشناسه....واسه همین ٬خودیابی تو سلسله نیازها تو بالاترین سطح وجود داره ...چون تا بقیه نیازهایی که آدم داره مرتفع نشه نمیتونه به خودشناسی برسه....ما آدما هم که اینقدر خیلی وقتا درگیر اون نیازهای سطح پایین تر هستیم که نمیتونیم سری به اون بالا بالاها بزنیم;)
ببین ماریا جان این مسایل (شناخت) چیزای منفکی از هم نیستن که بشه اول به خود شناسی رسید و بعد به خداشناسی پرداخت
این مسایل به طور خیلی عجیبی به هم تنیده شده
در ضمن این امورات رو سطح پایین در نظر نگیر راجع به فریاد اناالحق چیزی شنیدی
فقط میگم که زندگی همین است و سطح بالا و پایینی در کار نیست!
خب اینکه تو کهکشانی به این عظمت و حتی خارج از این کهکشان تنها موجودات زنده ما آدما باشیم به نظرم یه کم عجیب و غیر منطقیه...
ولی راجع به خدا...
شاید نتونم وجودشو به کسی که قبولش نداره (منظورم تو نیستی) اثبات کنم. ولی لا اقل وجودش واسه خود من اثبات شده س
چیزیه که با قلبم احساس کردم و ذره ای بهش شک ندارم
راستی فکر کنم آپ شدن دو بار در هفته کافی باشه!
خب البته این نظر منه
برای منم یه خورده عجیبه و شایدم غیر منطقی
برای بقیه جوابت هم مراجعه کن به جوابی که به زینب دادم
در ضمن راجع به آپ شدنم هم نظرت خیلی برای من مهمه من خودم هم یه همچین نظزی دارم تا ببینم چی میشه
سلاام.
برای همه پیش میاد که از خودشون بپرسن آیا خدایی هم هست؟
اما من شخصا همیشه اتفاقاتی برام افتاده که وجود خدا بهم ثابت شده...
هروقت خواستم از طریق نظریه و منطق ریاضی و اینجور چیزها به خدا برسم نشد.....یعنی وسط راه گیج شدم و ولش کردم...خدا تو فطرت همه آدم هاست رفیق اینجوریا نمیشه پیداش کرد.
یا علی
ممنون
منم توی فطرتم خدا رو قبول دارم ولی یه چالشهایی هست که باید به یه نوعی حل بشه لااقل میتونم به خودم بگم که من سعی کردم که اینو حل کنم صرف نظر از جوابی که بهش خواهم رسید
و خدایی که در این نزدیکیست!!!!
دوست خوبم ممنونم که باز منو با حضورت خوشحال کردی.
اگه توی سیاهی بتونم سایه خودمو پیدا کنم خیلی خوبه ولی توی تاریکی جز تاریکی هیچی نیست.
بازم اومدم
سلام
یاشار این چیزای که نوشتی هر ازگاهی هم به سراغ من میاد
این فکر که اصلا خدایی هست؟؟؟؟
همیشه هم با یه نشونه که شاید برای هیچ کسی غیر از خودم نشونه نباشه ِاز سرم می پره
به نظر من هر کسی خدایی داره>، مثلا خدای من ممکنه خیلی مهربون باشه دز صورتی که خدای تو جنبه ی قهاریتش بیشتر باشه
بعضی مواقع به سوفسطائیا ایمان میارم، که انسان معیارهمه چیزه
خدای تو اون چیزیه که تصورش می کنی
یعنی اگه تصور کنی که نیست، دیگه برای تو وجود نداره
از خوندن " روی ماه خداوند را ببوس" لذت بردم؛ اگه نخوندی یه نگاهی بهش بنداز
در مورد وبلاگتم به نظر من هر روزup شو
سبز باشی
ممنون که اومدی و ممنون که به دقت خوندی
راستش نه اون کتابی رو گفتی چندین بار اسمش رو شنیدم ولی نخوندمش ولی سعی می کنم در اولین فرصت بخونمش
در مورد آپ شدن هم این لطف تو رو میرسونه ولی نمیتونم هر روز آپ بشم احتمالا هر سه روز یه بار آپ کنم
یا حق
سلام
چه جالب ..چند روزیه که با یکی از دوستان هم در این مورد دارم بحث میکنم تا کم کاری و ندانستنی های توی طول عمرمو جبران کنم ....چیزه زیادی از مذهب و دین نمیدونم ...برام هنوز خیلی چیزا در پرده ی ابهامه ....
بزار یه چیزی به ذهنم رسید ....من میگم منظور قران از همان ارض که گفتی زمین است اما همه ی زمینها ....هر جایی که بتوان روی آن راه رفت ....اصلا از کجا معلوم که موجودی اونجا نبشه ؟
انسان هنوز به خیلی از ناشناخته ها نرسیده و هر روز در حال نقض یه قانونه قدیمیه ....
من دارم گیج میشم ...
سلام نهال جان
اگه دقت کرده باشی توی قران جمله والارض و السماوات اومده که اگه دقت کرده باشی ارض مفرده و سماوات جمع پس نمیتونه منظور از ارض همه خشکیها و یا کرات باشه
از دقت نظرت ممنونم
یاشار عزیز
کامنت بسیار هوشمندانه ی شما را در خیزران خواندم ودر حد بضاعت ناچیز خودم به آن جواب دادم از اینکه لینک خیزران را در حاشیه ی وبلاگ وزینت میبینم خوشحالم در حال حاضر هم لینک بید مجنون در خیزران موجود است
از اینکه میخواهی انتشار پست هایت راقانون مند کنی خوشحالترم این کاری است که همه ی وبلاگ نویس ها باید بکنند من باید بدان در چه روزی میتوانم زیر بید مجنون لم بدهم چای بنوشم وبا اندیشه های تو آشنا تر بشوم
اما درمورد خدا چیزی به یادم آمد که روزی از کنفوسیوس می پرسند چرا از خدا نمیگوئی میگوید ما آنقدر بدبختی داریم که اگر خیلی زرنگ باشیم آنها را حل کنیم!!!
باری من هم یعنی همه ی ما شرایط تورا داریم مسلمان وشیعه ومن هم نه تنها با سنی هامشکلی ندارم بلکه به همه ی ادیان وطرفداران آنها احترام میگذارم
به نظر من خداباوری امری دینی است اموردینی هم اموراتی تعبدی هستند امور تعبدی هم استدلال نا پذیر.در دنیا بین همه ی مردم ازعوام تا خواص همان اندازه که مردم دلیل برای وجود خدا برمیشمارند به همان اندازه هستند کسانی دلیل می آورند
که خدا وجود نداردواین داستان داستان دراز دامنی است.
ولی من فکر میکنم اندیشیدن به تبعات خداباوری یا عکس آن است که به باور یا عدم باور خدا اهمیت میدهد.باید دید مردمی که به خدائی باور دارند چگونه زندگی میکنند ومیخواهند جهان را به کجا ببرند.بنلادن خداباور است مادر من وتوهم خداباورند ولی ماآنهارا دریک ردیف قرارنمیدهیم
خدا وباورهای دینی به هرحال سرجشمه ی اخلاق ومنبع خلق بیساری از آثار هنری دنیاست داستایوفسکی میگوید وقتی بپذیریم که خدا وجود ندارد یعنی هر کاری انجامش مجاز است
با احترام ادب اشتیاق ومحبت فراوان
ژانوس عزیز سلام
ممنون که با دقتی که خاص خودت است مطلب را خوانده ای و ممنون از اینکه جوابی تامل برانگیز داده ای ولی من در این پست به دنبال نفی خدا در این زندگی نیستم اگر بودم یک چیز دیگری می نوشتم
ما به دنبال دلیلی هستم که چرا ما باید خدا را باور کنیم و بعد هم به حرف تو می رسم که خداباوری چه نقشهایی در زندگی می تواند داشته باشد
چرا ما جهان سومی هستیم ؟
نقص از ماست یا از دین ما ؟ از ماست یا از خدا ؟ از باورهای ماست یا از تنبلی ما ؟ از التزامی که به پای خدا نوشته ایم که من به تو ایمان آوردم و تو هم باید (دقت کن که باید ) مرا از همه سر کنی
آیا واقعا ایمان آورده ایم ؟
آیا فرقی بین خداباورانی مثل بن لادن که مثال آورده ای و مادر من و خودت وجود دارد ؟و اگر وجود دارد آن چیست؟ آیا ما در یک سطح به خدا ایمان آورده ایم ؟ آیا تفاوت بن لادن با مادر های من و تو فقط در کشتن و یا نکشتن است ؟ و هزار ها آیای دیگر که شاید مجالش نباشد که اینجا بحث شود
اما راجع به اینکه داستایوفسکی چه میگوید باید بگویم که مگر نه اینکه ما الان هر آنچه را که دلمان می خواهد انجام میدهیم فقط تنها تفاوتش این است که الان برای اینکه دچار عذاب وجدان نشویم پیراهنی از شریعت بر تنش می کنیم تا موجه جلوه کند وگرنه خودمان هم میدانیم که چه کاری انجام داده ایم درهر حال اگر فکر به بلوغ رسیده باشد (آنهم به معنای واقعی ) آیا وجود دین و قیامت و آخرت و روز حساب الزامی دارد وقتی ما به معنای واقعی کلمه متفکر باشیم و زشتی عمل خویش را درک کنیم و خود را ملزم به رعایت حیطه تفکرات انسانی مان بدانیم آیا نیازی به یوغی به هر نام ممکن هست؟؟؟
آیا هست؟؟/
سلام
امروز امتحان دارم
فردا که رفتم خونه....میشینم همشو با دقت میخونم...باشه دوستم....؟
سلام .. امیدوارم اختلاف سلیقه ما تاثیری در رابطه مان نداشته باشد
اول اینکه خدا وجود دارد و دوم فکر نمی کنم جایی در قرآن آمده باشد که حیات تنها در جایی مشخص -که کره زمین باشد - وجود دارد (ارض به معنی land آمده نه earth .. البته این نظر من است . می بخشی معادل فارسی مناسبی پیدا نکردم)
سوم به فرض عدم وجود خدا فایده دین منقضی نمی شود .. فقط همینقدر می گویم که بدون دین ، آدمهایی که هنوز شعور و عقل اجتماعی شان رشد نکرده است -و هنوز هم بسیارند-، همدیگر را می درند
می بینی برای اثبات وجود خدا هیچ دلیلی نمی آورم چون سالهاست که این بحث بی پایان ادامه دارد و هیچ کس هم نتیجه درستی از آن نمی گیرد .. تنها به عنوان یک برادر کوچتر از تو در خواست می کنم برای همیشه منتظر خدا باشی ، او روزی خود را به تو نشان خواهد داد
نمی دانم کتاب "مسیح باز مصلوب(کازانتزاکیس)" را خوانده ای یا نه .. در جایی از کتاب داستان کشیشی بازگو می شود که در لحظه دیدن باران ، خدا را درک می کند ..
سلامت باشی
اختلاف سلیقه برای من بیشتر باعث دوستی میگردد تا تاثیر منفی به شرطی که طرفم منطقی باشد که خدا را شکر هست
مطلب من در مورد خدا بود نه در مورد دین
همدیگر را دریدن انسانها در فرضیه ای که من مطرح کرده ام جزوی از روند احتمال است پس این هم نمیتواند ناقض قضیه باشد
سوال من این است که چه دلایلی برای وجود خدا داری؟
وقتی من یک احتمال ساده را می توانم جایگزین یک قداست بزرگ که بی چون و چرا قبولش کرده ای میکنم چه دفاعی می توانی از اعتقادت بیاوری؟
کتابی را که گفتی من نخوانده ام ولی کتابهایی خوانده ام که خدا را میدرکانده است (ببخشید من فعل متعدی این را بلد نیستم )
حله خیلی هم خوبه ما که دوتا خواهر ودوتا برادر بودیم همیشه
خدا جنگ وخونریزی داشتیم
تا به حال که معلوم نشده در کره های دیگر حیات وجود داره یا نه
ولی تو هر روز بیا واینجا بنویس که خیلی خوب مینویسی
به قول شاعر که می گه خوشم امد از امدنت
ولی خداییش نگفتی چه جوری ۲۰ نفرین
عزیزم یاس جان
یه بابا داریم سه تا مامان
دوازده تا برادر چهار تا هم خواهر
شدیم بیست تا
حله یا بازم بگم
انگار اشتباه بزرگی کردم که این مساله رو اینجا مطرح کردم
بیچاره بابام یه چیزی می دونست که یه چیزایی می گفت!
کار خوبی میکنی این در گیری فکری شاید تا چند سال طول بکشه شایدم خیلی وقتها اعصایتو بهم بریزه ولی تفکر بهش بهتر از بی توجهی است .
با همه این اوصاف آدم ته دلش دوست داره خدایی باشه اینجوری دلگرمیش بیشتره!
خوشم اومد . حوصله داشتی ادامه اش بده .
حرف زدن قانونی
نوشتن منظم
خدای منطقی...
سکوت بهترین جوابه گمونم...
حرفم نمیاد
خدا وجود داره
من شیعه ام و شیعه و سنی برام اهمیت داره .
بحث علمی یا دینی نمی کنم چون از هیچ کدوم اطلاعات کافی ندارم
ولی از شک در دین خوشم نمی اد
اگر خدا می گه پس راست می گه
خداحافظ
سلام به مادر بچه ها
خوبی عزیزم
این مطلبی رو که اینجا میبینی من ننوشته ام خود تو نوشتی !
منتها تو یه عمره داری ازش فرار می کنی ولی من دارم از تو برای تو می نویسم
این شک در دین نیست این کنکاشه مگه نه اینکه آنرا که حساب پاک است از محاسبه چه باک است ؟
لازم به یاد آوریه که اگه تو هم یکی از والدینت از یه مذهب دیگه یا دین دیگه بودن اینطور یه سره به قاضی نمیرفتی چون شناخت بیشتری از اون دین یا مذهب پیدا میکردی این حرفت رو هم میزارم پای اینکه زیاد آشنایی با سنی نداری