در مرغزار آفت زده ی قلب من
تنها تو
تنها و تنها تو
می توانی تسلی بخش آشفتگی ام باشی
روح پریشان من
تنها به نوازش تو تسکین می شود
درخت ها به تو تعظیم می کنند
از تواضع بار آورت
و پرنده ها برای تو می خوانند
رنج های مرا
در موسم آمدنت
هنگامی که من
یکپارچه زبان تماشا شده ام
ای کاش می شد
جریان حضورت را لمس کرده باشم
تا سرخ شوم
ای کاش می شد
حرارت نگاهت را به آغوش کشیده باشم
تا سبز شوم
ای کاش می شد
در برابرت ایستاده باشم
تا آب شوم
آبی. . .
ولی اکنون
به گنجینه ی حسرتت دست یافته ام
زرد زرد
آفت زده و پریشان. . .!
در مرغزار آفت زده ی قلب من
تنها تو
یکبار اگر بیایی. . . .
سلام .
اینم مثل بقیه ی نوشته ها قشنگ بود .
موفق باشی .
سلام دوست من
وبلاگ جالبی دارید
با تبادل لینک موافقیید
http://www.zeh1.blogfa.com
سلام
ممنونم از حضورتون
عمر هم ارزش داره
ارزشش رو باید از کسانی که به کهولت رسیدن پرسید
که همشون متفق القول میگن که عمرشون رو ارزون دادن !
بعضی چیزها هم بیشتر از قیمتشون می ارزن
قیمتشون رو باید از کارشناسان پرسید
نه هر کسی !!!!
موفق باشی
سلام
چشم حاجی
روچشمم
به بزرگترام گوش میدم
شمام بیا ما رو از تنهایی به در آور
سلام .
خوب بود .
سر بزن .
سلام دوست عزیز
وبلاگ زیبایی داری و قلمی توانا
از پیام دوباره ات هم سپالسگزارم
ولی من لینک هیچ وبلاگی را نمیذارم
با آرزوی موفقیت بیشتر