اکنون که اینگونه سکوت می کنم
بی گاه و بی تدبیر ؛
آیا درختی را شبیه تر نیستم
که هیزم شکنش
در زیر سایه تبر تیز می کند
و قصد جانم دارد
مرا اما
نه سکوت است
که زبانی به گفتن هر آنچه از سینه می گذردم نیست
****
و اسماعیل
تنها می تواند آرزو کند
مگر خدایش فرجی تواند کرد