تکنیکهای تست‌زنی در کنکور تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

مادر

ارسال شده در: جمعه 22 اردیبهشت 1391 ,نویسنده: یاشار نظرات: 0 نظر چاپ

میگن دردی رو که یه مادر وقت زایمان و وضع حمل تحمل میکنه پنجاه برابر آستانه تحمل یه انسانه (یعنی 50 برابر مقداری که اگه اونو به یه انسان وارد کنن می میره) و خداوند این تحمل و این نیرو رو در زن قرار داده و وظیفه مادری رو به عهده اون گذاشته اما بهشت رو هم به خاطر این وظیفه غیرممکنی که براش ممکن کرده , زیر پای مادر قرار داده

روز مادر برای همه مادران مبارک باشه و امیدوارم هیچ بچه ای خواسته یا ناخواسته باعث کوچکترین رنجیدگی مادرش نشه و همیشه برای خوشحالی و رضایتش تمام تلاششو بکنه


مادرم روزت مبارک هر چند که یه روز برای تقدیر از زحماتی که تو میکشی خیلی ناچیزه



3yil

ارسال شده در: شنبه 17 دی 1390 ,نویسنده: یاشار نظرات: 0 نظر چاپ

son umut kirildi..... 

 

 

 

p.s: bu gece

شب

ارسال شده در: سه شنبه 12 مهر 1390 ,نویسنده: یاشار نظرات: 0 نظر چاپ

خورشید در استوای آسمان است

آینه ها خوابیده اند

و فرق سر من شکافته 

آب از روزنه های مغز من فرو می چکد

زلال!

آجرها روی هم چیده می شدند

دست های من تاول دارند

من کوتاه قد شده ام

حق پایمال است

و سایه ها به فتح آسمانخراشها مفتخرند 

آینه ها خوابیده اند

سکه اقبال من

خط خطی شده است

و شیر

در بن بست یک قفس کوچک

احتزار خویش را شماره می کند

من حقیر شده ام!

 

ساختمانهای آجری بلند

مرا از نهایت اوج خویش به سخره گرفته اند

سایه های سیاه

تاول دست های مرا نمی شناسند

و نردبان ترقی شان

روی پامال ها استوار است

         ***

آجرها روی هم چیده می شدند

دست های من تاول دارند

و من پایمال شده ام!

سالگرد پدرم

ارسال شده در: سه شنبه 21 دی 1389 ,نویسنده: یاشار چاپ

دومین سالگرد فوت پدرم هم گذشت تو این دو سال کارا و نقشهایی رو که اون به عهده داشت و محسوس هم نبودن , برام ملموس تر شد



هجدهم دی ماه سال 1387 پدرم مارو تنها گذاشت و رفت و اگه پست سالگرد ایشون رو کمی دیرتر ثبت میکنم به دلیل گرفتاری در باب برخی مراسمات و بعضی کارای دیگه بودم


روحش شاد و در آرامش

good luck chuck

ارسال شده در: جمعه 5 شهریور 1389 ,نویسنده: یاشار نظرات: 0 نظر چاپ

good luck chuck این فیلم رو نمیدونم کسی دیده یا نه؟ من که خودم ندیدم و فقط تعریفش رو بعد از نقل یه ماجرایی در مورد یکی از دوستانم , یه نفر بهم گفت که انگار دقیقا زندگی این دوست منو فیلمش کردن و اکران هم شده

راستش ما یه دوستی داریم که چیزش ( یعنی همون دستش) سبب خیر و برکت برای دیگرانه , این دوست ما , هر وقت با کسی دوست میشه , منظورم با جنس مخالفه (نه که یه کم بچه مثبت نیست) به محض اینکه با هم صمیمی میشن و یه جاهایی از همدیگه رو می بینن و لمس میکنن و... بخت اون دختر خانوم باز میشه (حالا منظورم دقیقا بختش بود , فکرای بد نکنین) به زودی زود عروسی میکنه و میره خونه بخت و (یه جا) سوزیش می مونه برای دوست ما

دست آخر بعد از یه تجربه طولانی در این مورد که خیلیاشو هم خود من در جریان بودم که واقعا طرف مقابلش رو به قصد ازدواج دوست داشت ولی با این وجود از دست داد , یه کسی وارد زندگی این دوست شد که به قول قدیمیا , یه جون نه ! صد جون میخواست به پاش بده و برای اینکه بلایی که در موارد قبلی سرش اومده بود سرش نیاد این بار جلوی خودشو گرفت و ...

الان چن روزیه که بازم این دوست خوب دپرس شده و من بیچاره باید بهش دلداری بدم که حتما قسمت نبوده , لیاقت تورو نداشته , شاید یه حکمتی در کار بوده , و وووووو

وقتی این ماجرا رو یکی از دوستان دیگه متوجه شد حرف از فیلمی که عنوان کردیم زد و گفت که یه همچین موردی رو تو هالیوود فیلمش کردن

راستی, چرا واقعا این طور میشه؟ این دوستمون حتی اگه در موارد قبلی , علی رغم تمام علاقه واقعی و درونی که به طرف مقابلش داشته ,اگرم خبطی کرده بوده , این بار دیگه این کارو نکرده بود و سعی کرده بود که جلوی اشتباهش رو بگیره تا ...

پس چرا....؟

یه گپ دوستانه در مورد فیلم سینمایی reader

ارسال شده در: پنجشنبه 4 شهریور 1389 ,نویسنده: یاشار نظرات: 1 نظر چاپ

 یاشار  :تو شروع کن لطفا

یه دوست  : خیلی وقت پیش دیدمش

یه دوست  : همون موقع حس متفاوتی داشتم بهش

یه دوست  : دلم واسه اون زنه سوخت

یه دوست  : واسه آخر قصه اش

یه دوست  : واسه سرنوشتی که داشت

یه دوست  : واسه عشقی که به مرور راشو تو دلش باز کرده بود

یه دوست  : از پسره بدم اومد

یه دوست  : اون موقع که مردی شده بود

یه دوست  : که حتی نرفت دیدنش

یه دوست  : که نخواست ببینش

یه دوست  : که گذاشت از بی عشقی بمیره

یه دوست  : و تو؟

یه دوست  : حست چی بود؟

یاشار  :اگه تو جای پسره بودی چکار میکردی؟

یه دوست  : تو کدوم مقطع؟

یه دوست  : نوجوانی؟

یه دوست  : تو دادگاه؟

یه دوست  : یا وقتی مردی شده بود؟

یاشار  :هر جایی که فکر میکنی میتونستی بهتر عمل کنی

یه دوست  : تو نوجوانی هر پسری دلش می خواد که یه همچین تجربه ای داشته باشه

یه دوست  : اونم با زن پخته و زیبایی چون اون زنه

یه دوست  : شاید اگه منم پسر بودم همین دلبستگی ایجاد می شد

یاشار  :توی فیلم اون زن زیبا بود

یاشار  :ولی توی واقعیت ممکنه به اون اندازه زیبا نبوده باشه

یاشار  :و یا به اون اندازه پخته و خوش اندام

یه دوست  : واسه اون پسره اون حس زیبا بود

یه دوست  : اون موقع که داشت لباساشو از تنش در می آورد

یه دوست  : و اون دزدکی نگاه کرده بود

یه دوست  : پسری به اون سن شاید تناسب اندام و زیبایی براش مهم نباشه

یه دوست  : شاید فقط تجربه یه حس جدید و تداوم اون در طول روزای مدرسه

یه دوست  : بطوریکه دوست دخترش رو

یه دوست  : بودن با دوستاش

یه دوست  : زنگای تفریح رو بزنه و بره پیش اون زنه

یاشار  :میتونی اینو(مهم بودن یا نبودن زیبایی اون زن)  از روی نگاه به برادرت (از نزدیک) هم بفهمی که میتونه مهم باشه یا نه؟

یه دوست  : برادرم هم ایده آل گراست

یه دوست  : خوشگلی براش مهمه

یه دوست  : تناسب اندام

یه دوست  : اینکه دختر کیه

یه دوست  : به چی فکر می کنه

یاشار  :از کجا بفهمیم که برای اون پسره نبوده؟؟؟

یه دوست  : شاید بوده نمی دونم

یاشار  :حتما بوده

یاشار  :شک نکن

یه دوست  : همه پسرا که مثل هم فکر نمی کنن. می کنن؟

یه دوست  : اون پسره تازه ایرانی هم نبود

یه دوست  : تفکر ماها خیلی با اونا فرق داره

یاشار  :ولی چهار چوبی که در اکثرشون هست یه جوره

یه دوست  : شاید

یه دوست  : اونم میل جنسیه

یه دوست  : نه؟

یاشار  :اون که دیگه بحثش جداست

یاشار  :چون یه غریزه است

یاشار  :و خدادادیه

یاشار  :و ایران و غیر ایران هم نمیشناسه

یاشار  :اینو که دیگه منکر نمیشه شد میشه؟؟

یه دوست  : تو این فیلم تو دوران نوجوانی این موضوع برای پسره خیلی حائز اهمیت بود

یه دوست  : تو دوران بلوغ بود

یه دوست  : و اون زن باعث شد تکامل پیدا کنه

یه دوست  : فکر کنم همه پسرا تو دوران بلوغ اولین عشقشون رو تجربه می کنن

یه دوست  : درسته؟

 

(بحث در مورد دوران کودکی و نوجوانی و جوانی)

 

یه دوست  :  گاهی با خودم  می گم

یه دوست  : کاش همون روزا بچگی کرده بودم

یه دوست  : نوجوونی

یه دوست  : و جوونی

یه دوست  : روزای خوبی رو از دست دادیم

یاشار  :تجربه سکسی منظورته

یاشار  :یا یه چیزی بالاتر

یه دوست  : نه

یه دوست  : تجربه شیطنتهای کودکی؛ نوجوانی و جوانی

یاشار  :چیزی مثله شوهر کردن؟؟

یاشار  :یا اینکه معشوق کسی بودن

یاشار  :اینکه کسی دوستت داشته باشه؟

یه دوست  : اینکه عشق یکی باشی و عاشق یکی حس خوبیه

یاشار  :آیا میتونستی اونطور باشی؟

یه دوست  : آره چرا که نه

یه دوست  : مگه من چمه؟

یه دوست  : خوبشم می تونم

یاشار  :یه چیزی بگم

یاشار  :در مورد سکس چطور؟

یاشار  :میدونستی که سکس

یاشار  :چیزی مثله خواب می مونه که عمق داره

یاشار  :و هر چی که سن ات بالاتر میره

یاشار  :نمیتونی به ژرفای اون راه پیدا کنی

یاشار  :و حس لذت اونو از دست میدی

یاشار  :اگه این عمق رو لایه لایه تصور کنیم , فکر میکنی الان تا کودوم لایه میتونی پیش بری؟

یه دوست  : طبیعیه خب

یه دوست  : اوج اونو تو دوران بلوغ می شه درک کرد

یه دوست  : به مرور یه چیزای دیگه برات ارزشمند می شن

یه دوست  : شاید تو این سن وجود یه دوست، یه تکیه گاه، یه همراه خیلی ارزشمند تر از یه همبستر معنی داشته باشه

یه دوست : توی دوره های قبلی ,اسلام همه حسهای من رو کشت

یه دوست  : همه حسهایی که می تونستم تو دوران کودکی بلوغ و جوانی داشته باشم

یه دوست  : همیشه حس گناه حس عذاب

یه دوست  : مانع از این شد که از چیزی که باید لذت ببرم

یه دوست  : حس لذتش رو همین اسلا م ازم گرفت

یه دوست  : اینکه حرامه

یه دوست  : اینکه گناهه

یه دوست  : اینکه

یه دوست  : ...

یاشار  :الان چی؟

یه دوست  : و این شد که من حتی لذت نبردم

یه دوست  : از هم صحبتی با یه همکلاس

یه دوست  : یه همکار

یه دوست  : یه دوست

یه دوست  : اونا از دید من یه غیر هم جنس نبودن

یه دوست  : یه انسان بودن

یه دوست  : من هیچ وقت نگاه جنسیتی بهشون نداشتم

یه دوست  : الان هم

یه دوست  : هیچ پدیده ای دل من رو نمی لرزونه

یه دوست  : یه چیزی تو من مُرده

یه دوست  : سالها پیش

یاشار  :الان چی؟

یاشار  :الان که خودت رو خودت تعریف میکنی

یاشار  :و ایدئولوژی خودت رو داری

یه دوست  : اینا همش حرفه

یه دوست  : اون ایدئولوژی تو خون من حل شده انگار

یه دوست  : شاید الان با خیلی موضوعات می تونم راحت کنار بیام

یه دوست  : اما در مورد خودم باز نه

یاشار  :خب جوابمو گرفتم

یاشار  :ممنون

یه دوست  : جواب چی رو؟

یاشار  :سوالی که میخواستم بپرسم

یه دوست  : چه سوالی؟

یاشار  :اینکه الان چی؟

یاشار  :الان میتونی بدنت رو با یکی دیگه که بدنش رو با تو شریک شده شریک بشی؟

یه دوست  : ادای آدمای روشنفکر رو در نمیارم

یه دوست  : باور کن هر چی می گم رو

یه دوست  : باورشون دارم

یاشار  :به فیلممون برسیم

یه دوست  : من حرفامو زدم

یه دوست  : تو بگو

یه دوست  : حست رو

یه دوست  : و اینکه جه موضوعی برات جالب بود

یاشار  :به نظر من

یاشار  :بر خلاف چیزی که تو میگی

یاشار  :به نظرم هیچ عشقی در کار نبوده

یاشار  :لااقل اون عشقی که تو میگی در کار نبوده

یاشار  :و فقط یه چیزی در حد فریب دادن خودمون بوده

یاشار  :دختر خودش رو فریب میداده

یه دوست  : چون تو زن نیستی و نمی تونی از دید زن بهش نگاه کنی. به حس اون زنه تو زندان. به شوق یادگیریش و ...

یاشار  :و پسره هم داشته وجدانش رو تسکین میداده

یه دوست  : اون زنه سخت تونست با عشق این پسره کنار بیاد اما بعدها عاشق شد

یه دوست  : دیدگاه آدما نسبت به موضوعات مختلف فرق داره

یه دوست  : حتی نسبت به حسی که از فیلم داشتن

یه دوست  : البته این نقد نیست که ما داریم انجام می دیم

یه دوست  : فقط داریم از دید خودمون به یه فیلم نگاه می کنیم

یاشار  :تفاوت سنی چی؟

یه دوست  : اون که خیلی زیاد بود

یاشار  :تفاوت سنی بین اون زن و اون پسر

یاشار  :چیزی که در نظر تو مانع عاشق شدن هست و نمیشه کاریش کرد

یاشار  :اما حالا داری از اینکه من زن نیستم و

یاشار  :اون زن عاشق اون پسر شده بود داری حرف میزنی

یاشار  :در ضمن اون زن عاشق

یاشار  :عاشق چه چیزی در اون پسر شده بود؟

یاشار  :این برای من سواله؟

یه دوست  : من نگفتم تفاوت سنی مانع می شه

یه دوست  : آدم می تونه عاشق خیلی بزرگتر یا خیلی کوچکتر از خودش بشه

یاشار  :خب؟

یه دوست  : اون خلای که داشت رو پسره براش پر کرده بود

یه دوست  : شاید وجود یه تکیه گاه که باید باشه و نبود باعث شد

یه دوست  : یعنی تفاوت سنی مانع عشق نمی شه

یاشار  :رابطه بین اون دو تا چیزی حتی کمتر از یه دوست داشتن ساده بود

یاشار  :یه بده بستون

یاشار  :که انگار یکی برات کاری میکنه

یاشار  :و تو هم قیمتش رو با بدنت پرداخت میکنی

یاشار  :هیچ عشقی در کار نبود

یاشار  :و هیچ معاشقه ای

یاشار  :چون به محض اینکه پسره می رسید به خونه زنه

یاشار  :لباساشو در میاورد و زنه هم لباساشو در میاورد

یاشار  :و یه راست میرفتن رو تخت

یاشار  :و حتی چیزی به اسم عشق بازی هم وجود نداشت

یاشار  :و به قول خودت زنه داشت خلا خودش رو پر میکرد

یاشار  :و گاهی که احساس میکرد که نمیتونه کافی باشه

یاشار  :سعی میکرد کمی از آداب اون کار رو که احتمالا خودش هم قبلا تجربه نکرده بود رو

یاشار  :به پسره یاد میداد

یاشار  :چیزی که نمیشه به اسم آداب کلی ازش اسم برد

یاشار  :و سلیقه ای هست

یاشار  :و اون در تمام موارد پسر رو به آرامش دعوت میکرد و اینکه این کارو آروم انجام بده

یاشار  :و اگه دقت کنیم به اینکه الان چیزی به اسم سکس خشن هم داریم بگذریم

یاشار  :بازم نمیتونیم اسم اون آموزش هارو آداب کلی همبستری بنامیم

یه دوست  : این طوری هم می شه بهش نگاه کرد

یه دوست  : عکس العمل زنه تو بخشهای پایانی نشون می داد که به چشم عشق این همه سال بهش نگاه کرده

یه دوست  : شاید اون موقع بده بستون بوده باشه

یه دوست  : یه تجربه جدید

یاشار  :ببخش

یاشار  :این همه سال نه

یاشار  :فقط چن سال پایانی

یه دوست  : همون

یاشار  :که پسره برای تسکین وجدان دردش

یاشار  :براش کاست میفرستاد

یه دوست  : شاید

یاشار  :و دوباره برای اون یه چیزایی زنده شده بود

یه دوست  : حتما

یه دوست  : در کل، دلم براش سوخت وقتی خودکشی کرد

یه دوست  : و تمام

یاشار  :در ضمن

یاشار  :یه چیزی

یاشار  :اون خانوم

یه دوست  : کدوم؟

یاشار  :انقدر بطور خودخواهانه ای میخواست که بی سوادی خودش رو قایم کنه که

یاشار  :باعث ضربه زدن به خودش شد

یه دوست  : احمق بود تو اون زمینه

یاشار  :در کل حس کردم که نگاهت بیشتر به سمت زن گرایش داره

یه دوست  : داشت

یاشار  :و مرد رو خیلی میکوبی تو این فیلم

یه دوست  : آره

یه دوست  : چون فقط به برآورده شدن نیاز خودش تو اون مقطع زمانی فکر کرده بود

یه دوست  : البته نمی شه بهش خرده هم گرفت

یه دوست  : اون موقع سن بلوغش بود

یه دوست  : و نوجوان بود

یاشار  :یادت باشه که رابطه رو کی اول شروع کرد

یه دوست  : زنه

یاشار  :پس این اون نبوده که به فکر نیاز خودش بوده

یه دوست  : و به خاطر همینه که هیچ وقت دلم نمی خواد شروع کننده یه رابطه باشم

یاشار  :این هر دو طرف بودن که به فکر بر آورده کردن نیاز خودشون بودن

یاشار  :این چیزی مثله یه معامله پایاپای بود

یاشار  :یکی از لذت کتاب خوندن دیگری بهرمند میشد

یاشار    اون یکی از لذت سکس

یاشار  :و البته نتیجه کلی هم دو به یک به نفع زنه میشد

یاشار  :چون از سکس هم لذت میبرد

یه دوست  : اتفاقاً زنه خواست که بهش بفهمونه که اونم مرده و اینا نیازشه

یه دوست  : من اگه بودم جای اون زنه هیچ وقت فرصت مکاشفه به اون پسره نمی دادم

یه دوست  : و به هیچ پسری

یه دوست  : که فردا پس فردا بگه

یه دوست  : یادت باشه کی شروع کرد

شراکت

ارسال شده در: سه شنبه 19 مرداد 1389 ,نویسنده: یاشار نظرات: 1 نظر چاپ

میتونه خیلی حس جالبی باشه که ,
روحت رو با یکی شریک باشی و جسمت رو با یکی دیگه!


پ.ن: منظورم از جالب , لزوما جالب بودن نیست منظورم چیزیه که برای بیانش واژه ای به ذهنم نرسید چیزی مثله تجربه یه حسی که هیچ کس نداشته و تو هم تحت شرایطی بهت تحمیل میشه


پ.ن: این مطلب بعد از دیدن فیلم سینمایی beyond border تو ذهنم نطفه بست